دولت مدرن به نوبه خود چیزی نیست بجز سازماندهی‌ جامعه بورژوای برای حفظ شرایط عمومی در مقابل مزاحمتهای طبقه کارگران



در اواخر دوره استالین و همچنین در زمان خروشچف و برژنف تعریف غیر مارکسیستی از سرمایه داری دارند و سرمایه داری را به مالکیت بنگاه ها توسط افراد، خلاصه می کنند. در مورد "مسئله مالکیت" مسئله اصلی عبارت است از "ماهیت سیستم تولیدی". دانستن این امر که مالکیت دولتی، سرمایه داری است یا سویالیستی به ماهیت طبقاتی دولت مربوط می شود. بر خلاف نظر تروتسکیست ها برنامه ریزی متمرکز دولتی برای خصلت سوسیالیستی تولید نیست.

«نه تبدیل شدن به شرکت سهامی و نه تبدیل شدن به مالکیت دولتی، کیفیت سرمایه بودن نیروهای تولیدی را از بین نمی برد. این حرف برای شرگت های سهامی واضح است. دولت مدرن نیز به نوبه ی خود چیزی نیست بجز سازماندهی‌ای که جامعه بورژوای برای حفظ شرایط خارجی عمومی روش تولیدی سرمایه داری در مقابل مزاحمتهای کارگران و سرمایه داران منفرد، به خود می دهد... . این دولت هرچه نیروی تولیدی بیشتری را وارد مالکیت خویش نماید، بیشتر یک سرمایه دار جمعی واقهی می گردد و شهروندان را بیشتر استثمار می کند. کارگران مزدبگیر – یعنی پرولتر- باقی می ماند. رابطه ی سرمایه داری حذف نشده است بلک بر عکس، به نهایت خویش به پیش رانده شده است.»
انگلس؛ آنتی دورینگ

«مارکس همیشه مالکیت و نیز سرمایه را به عنوان یک رابطه اجتماعی تعریف کرده است. «در هر دوره تاریخی، مالکیت بگونه ای متفاوت و در یک رشته روابط اجتماعی کاملا متفاوت، توسعه یافته است. بدین ترتیب تعریف نمودن مالکیت بورژوایی چیزی جز نمایش تمام روابط اجتماعی تولید بورژوایی نیست.»
مارکس؛ فقر فلسفه

هیئت حاکمه شوروی و تروتسکیست های مخالف در آن زمان، هر دو به این صحبت مارکس توجه نکرده بودند:
«اگر بخواهیم مالکیت را به عنوان یک رابطه مستقل، یک مقوله جداگانه، یک ایده تجریدی و ابدی تعریف کنیم، این کار چیزی جز یک نصویر متافیزیکی و با یک طریقه ی عمل حقوقی نیست.»
مارکس؛ فقر فلسفه

بزرگترین دلیلی و مدرک در تایید ادعای من بررسی وضعیت مشارکت سیاسی-اجتماعی طبقه کارگر در اتحاد جماهیر شوروی است. تعداد کارگران سیاسی در شاکله دولت و حزب حاکم کاهش یافت. به خصوص در دوره خروشچف و برژنف به یک/چهارم کاهش یافت. در عوض درصد کارگران نیمه متخصص و متخصص در همین دوره به 88.2 درصد رسید. کنترل شدید دولت و فشار رهبران حزب به بنگاه های اقتصادی به خصوص از طریق بانک‌ها و وام ها افزایش یافت. اخراج کارگران رواج پیدا کرد و گرایش به کسب سود بیشتر از طرف دولت در بنگاه‌های تشویق و اعمال گردید. آنها همان دیدی را پیدا کردند که بر کل سیستم سرمایه داری بعد از یک دوره "کنترل متمرکز دولتی" رواج و تسلط یافت*. همچنان که در دانشگاه‌های ایران که کورکورانه پیرو فرم و محتوای دانشگاه‌های کشورهای سرمایه داری هستند سالانه ده‌ها و صدها کارشناس و دکترای اقتصاد تولید و روانه بازار می شود که قادر به درک اقتصاد به عنوان سیستم فراگیر و پیوسته نیستند. آنها در نهایت بنگاه‌داران خوبی در سیستم سرمایه داری هستند. از روابط اجتماعی در سیستم تولید نا آگاه هستند و آن را منکر می شوند؛ در اتحاد جماهیر شوروی نیز چنین دیدی حاکم شد. برای قضاوت درباره اینکه یک شی سود آور است یا نه باید در جهت منافع کل جامعه حرکت کرد. چیزی که برای یک بنگاه سودآور نیست می تواند برای کل سودآور باشد. اما با اعمال سیاست‌های تشویقی "فردی" در بنگاه‌ها و مسلط شدن تعدادی از افراد در راس بنگاه‌های تولیدی این دید به قهقرا رفت. همچنان که در طرح‌های مشاور اقتصادی خروشچف و سپس در تاثیراتی که تزهای سیاسی/ بین المللی برژنف بر روی جامعه شوروی گذاشت، بنگاه های تولیدی با نیروی محرکه سرمایه دارانه یعنی با یک رقابت کور غیر اجتماعی به جلو رفتند.


_______________
*پی نوشت: بر خلاف تمام ادعاهای موجود و افسانه بافی درباره "عدم دخالت دولت در بازار آزاد"، همه ی کشورهای صنعتی جهان امروز (مانند آمریکا، انگلستان، آلمان، ژاپن و ...) حداقل بین 80 تا 100 سال کنترل و برنامه ریزی متمرکز دولتی داشته اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر