۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

خطوط عمده حرکت چپ راديکال در شرايط حال حاضر ايران


بهروز کریمی زاده

نظم مستقر ضرورت تاریخی وجودش را در پاسخ به نیازهای طبقه (از لحاظ اقتصادی و جهانی) حاکم از دست داده و بار دیگر منجر به اوج گفتن مبارزات طبقاتی برای تعیین قدرت سیاسی در ایران گردیده است. بار دیگر دریچه ای برای در دست گرفتن سرنوشت بشریت به دست خود از طریق طبقه رهاننده خود، پرولتاریا باز گردیده و به همان شکل سیاه چاله خونین تعیین سرنوشت ملیون ها انسان به دست بورژوازی از طریق جنگ و قتل و کشتار حداقل هزاران انسان به صورت کور و جبری.
به تفصیل در شماره های یک سال گذشته نشریه خاک باز نمودیم که نظم موجود در بطن توازن طبقاتی حاصل از قیام 57 و موازنه قوای بین المللی حاکم در آن دوره تاریخی در بین بلوک شرق و غرب چگونه به شکل یک نظام نا متعارف سرمایه داری مبتنی بر دو پایه سرمایه و اسلام سیاسی متولد گردید. این تناقض درونی در تمامی لحظات عمر نظم مستقر بازتولید گردیده و چگونه پس از سرکوب قطعی نیروهای انقلابی بازمانده از 57 و فروپاشی بلوک شرق، بورژوازی (در کلیت جهانی و وطنی آن!) به سمت استحاله و تغییر رژیم حرکت می کند. این روند اکنون پس از ناتوانی بورژوازی در پیشبرد پروژه مطلوب خود با پاسخ اسلام سیاسی ، یعنی محمود احمدی نژاد که با این تز که حال اگر نظام جهانی سرمایه داری ما را نمی خواهد ما خود را همچون یک ضرورت عینی به نظام بین الملل در ایران و خاورمیانه تحمیل خواهیم نمود، به حیات خود ادامه می دهد.
این استراتژی تا کنون با شکست رژیم جنایتکار اسرائیل در جنگ لبنان در مقابل حزب الله و زمین گیر شدن آمریکا در باتلاق عراق حل مسئله ایران به طریق مطلوب جمهوری اسلامی را به صورت یک ضرورت برروی میز سیاست مداران سرمایه داری جهانی و مشخصاً آمریکا قرار داده است.
این شیوه حل صورت مسئله ایران از طریق سرمایه داری جهانی ضرورت هایی همچون بستن فضای داخلی برای از بین بردن هر گونه اعتراضی هنگام چرخش 180درجه ای در سیاست خارجی را برای نظم مستقر ایجاد کرده است. حکومت مستقر که به برکت سیاستهای مافوق ارتجاعی آمریکا در منطقه توازن قوای سیاسی را به نفع خویش تغییر یافته میبیند ودر جدال بین المللی برای ادامه بقایش خود را در موقعیتی مطلوب یافته است به تهاجم علیه جنبشهایی که آنها را در جدال درون کشوری برای تضمین موجودیتش خود را با آنها رودررو می بیند شدت بخشیده است. دستگیری وبه زندان افکندن فعالین ورهبران کارگری ( بارز ترین مورد آن محمود صالحی که اکنون در زندان سنندج به سر میبرد ) سرکوب اعتراضات دامنه دار معلمان ، حمله به آزادی پوشش و دیگر آزادیهای اجتماعی وبه بهانه آن محدود کردن فوری وبه عقب راندن جنبش زنان، دستگیر کردن مبارزان دانشجو به خصوص در دانشگاه مازندران ( که البته با اعتراضات وسیع دانشجویان آزاد شدند) و درخواست مضحک تجدید انفلاب فرهنگی در دانشگاهها به تبع حوادث دانشگاه پلی تکنیک همه در راستای جارو کردن جنبشهای آزادیخواه انجام گرفته است. با وجود این به حکم شرایط عینی اجتماعی و بحران همه جانبه سیاسی واقتصادی که این جنبشها را بازتولید می کند،این فشار های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روز افزون، تشدید مبارزات طبقاتی کارگران و اقشار زحمتکش و نزدیک شدن به دمای انفجار این زودپزرا به همراه دارد! این حمله ، ضد حمله ای قدرتمند تر را به دنبال خواهد داشت.
در ادامه امکان تحقق این گزینه، اپوزیسیون راست و بورژوایی ایران دچار بحران عمیقی گردیده است که نتایج بلافاصله آن چند تکه شدن و انشعابات پی در پی در جرنات ناسیونالیست و قوم پرست و چرخش مفتضحانه بخش های دیگر این جریانات از براندازی به حمایت و پشتیبانی از رفسنجانی و زمینه سازی برای شرکت شان در انتخابات آتی است. اما در پس امکان تحقق این گزینه باید تاکید نمود که خطر جنگ همچنان بر فراز جامعه ما سایه شوم خود را حفظ کرده است. زیرا در صورت شکست این گزینه امپریالیسم میلیتاریزه(نظامی) آمریکا بی درنگ در صدد اجرای تامین اهداف خود به طریقه نظامی خواهد رفت. استنتاج سیاسی از تحلیل طبقاتی که در بالا به صورت خلاصه وار ذکر آن رفت، رعایت احکام زیر را برای هر سیاست عملی الزام آور می کند.
1- نفی و رد قطعی هر گونه دخالتگری آمریکا و سرمایه داری جهانی چه در حالت نظامی آن و چه به شیوه تحریم اقتصادی( که تنها منتهی به فقر، فلاکت و بدبختی گسترده طبقه کارگر و اقشار زحمتکش می گردد) به صورت جدی و خط قرمز چپ رادیکال بدون پذیرفتن هیچ گونه اما و اگری. هر چند عده ای با گرفتار شدن در تبلیغات رسانه های آمریکایی منطق حاکم بر درگیری بین جمهوری اسلامی و آمریکا را با بهانه و توپ بازی آن یعنی مسئله غنی سازی! اشتباه گرفته اند و ضرورت موضع گیری شفاف پرولتاریا علیه دخالتگری آمریکا که تنها تعیین سرنوشت مردم را از دست آنان خارج می کند و به نیروهای ارتجاعی و نظامی می سپارد یا محکومیت فضای جنگی حاکم که خارج از مسئله خود وقوع جنگ توجیه گر هر گونه کشتار و سرکوب وسیع است را با پیشگویی دوری یا نزدیکی جنگ و یا موضع گیری منزه طلبانه اشتباه گرفته اند.
2- تاکید بر جنبش از پائین و رادیکالیسم اجتماعی: این دو عنصر سلامت جنبش های اجتماعی دانشجویان، زنان، معلمان و پرستاران را در مقابل تبدیل این جنبش ها به صورت ابزاری در دست جناح های حاکمیت یا رسانه های آمریکایی تضمین می کند. عناصر سازشکار یا با افق بورژوایی(راست) را که هدف تبدیل این جنبش ها به صندوق رای یکی از جناح های حاکمیت یا تبدیل آنان به اهرم فشار آمریکا در ایران را دارند، تصفیه می کند.
با سرلوحه قرار دادن این دو اصل حاصل از استنتاج منافع وموقعیت پرولتاریا در شرایط کنونی چپ رادیکال در ساز و کار درونی خود به مثابه سبک کار محوریت و پیشگامی خود در سازمان دادن مردم ، اقشار و جنبش های اجتماعی حول منافع اشان و رادیکالیسم اجتماعی به مثابه تنها راه واقعی تحقق خواسته های این جنبش ها را به مثابه آلترناتیو ایجابی خود در کنار انتقاد رادیکال و پرولتری اش بر روی سازمان دادن جنبش های اجتماعی به شیوه حرکاتی همچون «کمپین یک میلیون امضا» که از پیشبرد و تحقق اهداف ودفاع از منافع واقعی جنبش زنان ناتوان است، باید در پیش گیرد. چپ رادیکال باید پیشگام ایجاد جنبش رادیکال دانشجویی در کنار جنبش چپ رادیکال باشد و به همین ترتیب در مقابل دیگر جنبش ها…
در این حرکت چپ رادیکال احتیاج دارد به سمت تثبیت خطوط نظری خود حول دیدگاه های مارکس، انگلس و لنین حرکت کند.کاربست خلاق مارکسیسم برای تحلیل وتغییر مناسبات ستمگرانه موجود جزئی جدایی ناپذیر از ارکان هویتی آن است.موضع گیری وعمل سیاسی چپ رادیکال بدون حرکت بر روی این ریل نظری مشخص ، قطعا به کج روی و شکست می انجامد.

شرحی بسیار کوتاه و مقدماتی از پرونده قتلهای زنجیره ای

در پائیز سال 1377 در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، قتل تعدادی از نویسندگان، مترجمان، متفکران، روشنفکران و فعالان سیاسی باعث گشود...