۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

در دفاع از آزادی و برابری


بهروز کریمی زاده
در حدود سه دهه گذشته گروههای متعددی با ویژیگی های آکادمیک، فضای اجتماعی–سیاسی دانشگاه را مخاطب قرار داده و هر یک در جریان شدید سهم خواهی بخش های مختلف قدرت، نقشی را در کشاندن عموم دانشجویان به پشت صفوف حامیان سیاسی خود داشته اند. بخشی از این گروه ها متاسفانه در همکاری آگاهانه یا ناآگاهانه با دستگاه سرکوب، ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را متهم به همان «اتهاماتی» کرده اند که بازجویان ما در اوین ما را زیر شکنجه به قبول آن  وادارمی کردند. جنگ ما نه با این گروهها است و نه قصد داریم جواب اتهامات آنها را بدهیم. ما جواب به این اتهامات را زیر شکنجه به ماموران قبلا داده ایم. ما هدفمان تحمیل آزادی و برابری به حکومت است. نه در دانشگاه بلکه در همه عرصه های زندگی اجتماعی، به این خاطر جمع شدیم، مشتکل شدیم، مراسم گرفتیم، دانشجویان را متشکل کردیم، از جنبش های کارگری و زنان دفاع کردیم، نشریات متعدد دادیم و بالاخره به زندان رفتیم، شکنجه شدیم، تاحد مرگ شکنجه شدیم و سربلند بیرون آمدیم. کسی که فکر میکند با زدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میتواند جایی در جنبش دانشجویی و مردمی پیدا کند، دشمنش را عوضی گرفته و شانسی در تاریخ نخواهد داشت.
مروری برتاریخ:
فضای قالب بر دانشگاه  بعد از انقلاب فرهنگی به دست انجمن های اسلامی بود و فعالیت آنها در خدمت جمهوری اسلامی و تئوریزه کردن بخشی از اسلام سیاسی تعین پیدا می کرد. نقش عبدالکریم سروش و شخصیتهای دیگری چون حجاریان و نشریات مرتجعی چون نشریه کیان و متعاقب آن تصفیه دانشجو و استاد و کارمند در دانشگاه وضعیتی قالب بود. در آن فضای اجتماعی، انجمن های اسلامی تا مدتها در قالب نهاد سرکوب به فعالیتهای خود ادامه می دادند. با گذار از این وضعیت نیمه اول دهه هفتاد تحت تاثیر شرایط اجتماعی و بیش از پیش مشخص شدن کارکرد نظام جمهوری اسلامی در نظام جهانی با تغییراتی در سیاستهای داخلی و خارجی رژیم جمهوری اسلامی روبرو شدیم و به همان نسبت تسری این موقعیت به بخش های دیگر جامعه از جمله دانشگاه به عنوان مکان درگیر در مسائل اجتماعی، فضایی ایجاد کرد تا یک نوع انتقاد به جمهوری اسلامی که خصلتی التقاطی و عرفانی داشت و در ضمن به دنبال یک جمهوری اسلامی اصلاح شده ( بخوانید سر به راهی در مقابل سرمایه انحصاری) داشته باشد، بودند. در این هنگام هنوز تشکل های دانشجویی مستقل وجود خارجی نداشتند و همچنان انجمن های اسلامی به عنوان یکی از ابزارهای پلیسی دستگاه قدرت در بخش دانشگاه مورد استفاده قرار می گرفت . به طوریکه تا همین چند سال اخیر برخی از انجمن ها از جمله انجمن اسلامی دانشگاه رجایی هنوز در کنار دفتر خود در دانشگاه  کلید انبار پر از اسلحه را در اختیار داشتند و از عوامل خود در به دست گیری فضای دانشگاه استفاده می کردند. در نیمه دوم دهه هفتاد دانشگاه و این جنبش با یک دوره رشد و افول سر و کار داشت. در این سالها، تند رو ترین نیروهای اصلاح طلب که مدافعین اصلی ناسیونالیسم در دانشگاه و بیرون دانشگاه به شمار می رفتند در طی یک پروسه چند ساله که همراه بود با سرکوب وقایع ١٨ تیر ١٣٧٨، بسته شدن فله ای نشریات و جلوگیری از تجمعات و بازداشتهای وسیع، برخی از انجمن های اسلامی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم و ضرورت استقلال جنبش دانشجویی پی بردند. این تغییر نگرش همراه بود با تحریم انتخابات ١٨ خرداد ١٣٨٠ که از جانب تعدادی خرده گروههای دانشجویی صورت گرفت.
در دهه هشتاد انجمن های اسلامی با تعیین استراتژی هایی مانند مسئله رفرمیستی رفراندوم، دیده بانی جامعه مدنی و حتی تحریم انتخابات ، ناتوانی خود را در رابطه با با سازماندهی دانشجویی و انجمنهای اسلامی به عنوان ظرف تشکل دانشجویی به اثبات رسانند. این روند کار با تاثیر پذیری از لیبرالیسم دست و پاشکسته وطنی کار را به جایی رسانید که مرگ انجمن های اسلامی و مجموعه دفتر تحکیم وحدت و ادوار با عضویت زودرس اعضای برجسته آن در حزب کارگزاران و تزهای شرکت در انتخابات به هر بهایی، قطعی به نظر می رسید.
رو به افول رفتن این مجموعه وابسته که هژمونی را در دانشگاه به دست گرفته بود همراه بود با تولد دوباره افنوسی که در انقلاب فرهنگی ١٣٦٠ در آتش سرکوب و کشتار، خاکسترشده بود. تفکرات چپ و رادیکال در دهه هشتاد با انتشار نشریات دانشجویی با گرایشات غیر حکومتی و خارج از منافع دو طرف قدرت داخلی و خارجی آغازشد و با شانزده آذر ١٣٨٢ با بالا بردن پلاکارد آزادی برابری  حضور عملی و دخالتگرش را اعلام نمود. از این تاریخ به بعد است که ما شاهد پذیرش هرچند ضمنی شعار آزادی و برابری در میان نیروهای سیاسی غیر حکومتی هستیم.
این دخالتگری در عرصه سیاسی که دامنه وسیعی از دانشگاه و بیرون دانشگاه را در بر می گرفت :
١- بر استقلال جنبش های اجتماعی و مشخصا جنبش دانشجویی از حاکمیت تاکید گذاشت و به جای نزدیکی جنبش دانشجویی، به این یا آن جریان از حاکمیت بر اتحاد جنبش دانشجویی زنان و کارگران و معلمان بصورت کلی جنبش های مردمی را در پیش گرفت و پیشنهاد داد، و عملا یه شکل گیری تشکل های مستقل کارگری و زنان کمک کرد.
٢- جدایی از حاکمیت را با جدایی از آمریکا و خواست دولتهای خارجی مبنی بر دخالت در مسائل داخلی جامعه تکمیل کرد. و در انتها با شعار نه به جنگ و دانشگاه پادگان نیست، این مهم را ثابت کرد.
٣-  فعالیت تئوریک در قالب نشریات، و عملی در قالب تجمعات اعتراضی ( هشت مارس که برای اولین بار بعد از سه دهه در دانشگاه برگزار می شد، اول ماه می، شانزده آذر ها، حلقه های مظالعاتی، گروههای کوهنوردی و … در دانشگاه) در جهت ساختن جنبش دانشجویی با تفکرات برآمده از خودش، با سازماندهندگان خودش، به دور از وابستگان دور یا نزدیک حکومت را سازمان داد.
سیزده آذر ١٣٨٦ پیروزی یا شکست؟
در این سال برای اولین بار نیروی آگاه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب راسا خود فراخوان برگزاری مراسم مستقل را داد. به مناسبت روز دانشجو در آذر ماه ٨٦ مراسمی در ١٣ آذر برگزار گردید که فراخوان آن را دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب دادند. متعاقب برگزاری این مراسم، تجمعات دیگری نیز در شهرستانهای مختلف توسط دانشجویان آزادیخواه برابری طلب برگزار شد. به دنبال مطرح کردن  این قضیه از روز یازده آذر دستگیریهای وسیعی صورت گرفت تا از برگزاری مراسم ١٣ آذر روز دانشجو که هر سال نیز برگزار می گردید، جلوگیری کنند . پس از برگزاری نیز برای حنثی کردن جنبشی که هر لحظه در حال سراسری شدن و گسترش بود، دستگیری ها ادامه پیدا کرد تا رقم این دستگیری ها به بیش از ٥٠ نفر از فعالین دانشجویی در سراسر کشور و تحت تعقیب قرار دادن عده ای دیگر رسید. هزینه بسیاری به جنبش دانشجویی تحمیل گردید. هزینه ای که قبل از این دستگیری ها بارها از طرف نیروهای لیبرال و اسلامی در دانشگاه، جزﺌیاتش و خواست آن، خطاب به نیروهای سرکوب مطرح شده بود. بازداشتهای طولانی مدت، فشار بیش از حد پلیس و شکنجه بی سابقه تعدادی از فعالان دانشجویی سر شناس توسط وزارت اطلاعات. با تمامی این احوال امروز گویا فعل و انفعالات جنبش دانشجویی مشخصا دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از دید برخی  کمتر از گذشته به نظر می آید. آیا همه اینها نشانه شکست است؟
روشن است که پیروزی یا شکست یک جنبش را با میزان دستیابی به اهداف اعلام شده اش می سنجند. دانشجویان چپ و مشخصا دانشجویان آزادیخواه برابری طلب هدفشان سوق دادن جنبش دانشجویی به سمت یک جنبش مستقل از حکومت و همچنین هدف آنها عمومی کردن «ایده آزادی و برابری» نه فقط بین فعالان دانشجویی بلکه بین عموم دانشجویان و فراتر از آن مخاطب قرار دادن کل جامعه با این ایده بود. فقط یک لحظه یکسال گذشته را بدون دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تصور کنید. تصور کنید که نه آزادی و برابری شعار اصلی بلکه رفراندم و قومی گرایی و فدرالیسم شعار اصلی می بود، تصور کنید که بجای تشکل دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشجویان مجبور بودند که هنوز به دفاتر تحکیم وحدت قانع باشند، تصور کنید که در دانشگاه نه اول مه برگزار میشد و نه هشت مارس. اعتماد به نفس دادن به دانشجویان وسپس مردم  از طریق کار پراتیک تعریف شده را در دستور کار خود قرار دادیم و اعلام کردیم که اگر ما متحد باشیم می توانیم دست به اقدام زده و به تحمیل خواسته هایمان بپردازیم. می توانیم بدون خاتمی ها، انجمن های اسلامی و ابراهیم یزدی ها و سروش ها، باقی بمانیم و در ضمن بگوییم که غیر از نظریه پردازان لیبرال-آمریکایی و یا نظریه پردازان اسلامی و دوی خردادی، کسان دیگری هستند که حرف برای گفتن بسیار دارند و هنوز به یقیین می توان امید به تغییر داشت. با رفتن خاتمی تاریخ پایان نپذیرفته است و تنها این آغاز راه سختی است که جامعه ایران در راستای به دست آوردن حقوق حقه خویش و برقراری حکومتی با در نظر داشتن حداقل های انسانی، می پیماید. مجموع فعالیت دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب در چند سال گذشته، این سخنان را نه به وسعت دانشگاه بلکه به وسعت جنبش کارگری و زنان در ایران، براستی جایی که توسط رژیم جمهوری اسلامی پایتخت دنیای اسلام  معرفی شده اعلام نمود. ما اعلام میکنیم که در این هدف موفق بوده ایم.
به مناسبت روز دانشجو دو مراسم به صورت موازی برگزار گردید. مراسمی در روز ١٨ آذر که در آن انجمن های اسلامی و گروههای قومی، نقش اصلی را به عهده داشتند. سرودهای پان ایرانیستی و قومی در آن خوانده شد، پلاکاردهای غیر معمول  و به زبان دیگری بلند شد! وشعار شرکت در انتخابات سرداده شد  ودر نهایت آنچه قابل ملاحظه است  بازداشت تنها انگشت شماری  از فعالین قومی و هواداران دموکراسی آمریکایی  بود. ما بدرستی تصمیم گرفتیم که مراسم مستقل خود را اجرا کنیم. در غیر این صورت یا باید به خودمان و مردم اعلام میکردیم که همه تلاش های چند ساله ما بیخود بوده است و یا این که خودمان هم به زیر این پرچم های قومی و مذهبی بخزیم. ما بدرستی راهمان را آنجا که دیدیم امکانش را داریم جدا کردیم. اما مراسم ١٣ آذر که در آن شعار آزادی  مساوات  تحریم انتخابات داده شده بود، شعارهایی علیه نبعیض جنسیتی مطرح شد، تندترین انتقاد به پوشش اجباری در آن عنوان شد. شعار استراتژیک نزدیکی جنبش های دانشجویی با زنان و کارگران مطرح گردید، نه به دخالت خارجی در سرنوشت مردم ایران مطرح شد، شعار و ایده تشکل مستقل دانشجویی فارغ از هر ایدئولوژِی و رنگ و بوی حکومتی تبلیغ شد، مخالفت با فضای پلیسی داخل دانشگاه بیش تر از گذشته و بصورت علنی اعلام گردید و فریاد دانشگاه پادگان نیست که محل جولان نیروهای شبه نظامی باشد، سر داده شد، همه و همه آن خواسته هایی بود که اکثریت دانشجویان را در مقابل فضای اختناق زده دانشگاه و جامعه بسیج کرد تا  این مراسم علیرغم تلاش وزارت اطلاعات با تمام امکانات و حضور پرسنلش در محوطه دانشگاه تهران  برگزار گردد .
این مراسم  هزینه های بسیاری برای برگزار کنندگان آن در برداشت. اما چرا ما این هزینه ها را تقبل کردیم؟ زمان حمله به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را دستگاه سرکوب انتخاب کرد، ما از مدتها قبل میدانیستیم که این حمله صورت خواهد گرفت، از یکسال قبل این را میدانستیم. حدس میزدیم. اما کارمان را ادامه دادیم. فعالیت در شرایط اختناق و سرکوب را نمیتوان به دلیل سرکوب متوقف کرد.
وزارت اطلاعات اتهامات بی پایه و اساس زیادی را به صورت شایعه، شفاهی یا مکتوب پحش کرده و می کند و متاسفانه برخی افراد معلوم الحال که به نقد ١٣ آذر و دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نیز پرداخته اند از زاویه این تبلیغات رژیم که این اتهامات صحت دارند به مسئله نگاه می کنند. اما خود دستگاه پلیس رژیم و هم دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در تهران و شهرستان ها به این مسئله وقوف کامل دارند و با این نوع حرکات قدیمی آشنایند.
بحث اصلا و ابدا بر سر این اتهامات واهی و پوچ نبوده است، چنانچه این گونه منطبق بر شایعات مطرح شده بود، می بایست در تابستان و یا در موقعیت زمانی دیگری این برخورد اتفاق می افتاد، اما دقیقا این واکنش پلیسی زمانی رخ داد که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افق تغییر رادیکال و ریشه ای را در مقابل جامعه باز کردند. این افق باز شده است و نمی شود دیگر آن را بست. نه با شایعات دستگاه اطلاعات و نه با تکرار فجیع این نوع مطالب  از فرصت طلبان.
اگر شعارهای ١٣ آذر و افق آن در این حد ضد تبعیض زن و ضد نیروهای امنیتی و منطبق بر منافع و خواسته های مردمی نبود هرگز این برخوردها صورت نمی گرفت. این خطربالقوه برای پلیس و دیگر عوامل حکومتی محسوس بود و در این وضعیت بود که بعد از چندی پرونده سازی، با جنبش( آزادی و برابری )  برخورد سخت و بی سایقه را که تا کنون اعمال نگردیده  بود اجرا کردند.
سرکوب اعتصاب شرکت واحد اتوبوسرانی پس از اعتصاب دوم آن، در تاریخ ٨ بهمن ١٣٨٤ را عده ای، از این لحاظ شکست ارزیابی می کنند که روند رو به رشد آگاهی کارگران آن صنف و تشکل یابی آنان متوقف شد. سئوال اینجاست آیا ١٣ آذر منجر به همچون پدیده ای شد؟ آیا هژمونی جریان چپ بر فضای دانشگاه به پایان رسیده است؟ بطور خلاصه تاریخ جریانات سیاسی مختلف تا به حال نشان داده است که سنگین ترین هزینه ها در رابطه با گروههای دخالتگر سیاسی قبل از هر چیز هزینه های ایدئولوژیک اند و البته پس از آن نیز هزینه های سیاسی که مربوط به اعلام مواضع و آن درجه از تعهد نسبت به گفتار و کردار این جریانات است و در نهایت مسئله تاوان امنیتی است که در جریان عدم تعادل بین رشد آگاهی امنیتی دستگاه پلیس و جریان مخالف اتفاق می افتد و با توجه به پشتوانه اجتماعی هر جریان سیاسی و ذخیره کردن تجربیاتش به طور معمول قابل بازسازی است.
نکته دیگر عکس العمل بخش های مختلف جامعه نسبت به برخوردهای پلیسی با دانشگاه و فعالین بازداشت شده آن بود که با اعتراضی قابل ملاحظه و بی سابقه همراه شد، به طوریکه احساس همدردی با این جنبش، دستگاه پلیس را نیز تحت تاثیر قرار داده و به هراس انداخت. مراسم های جهانی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کردند، موج بزرگ پشتیبابی از دستگیر شدگان، چیزی که برای مدتها فضای سیاسی جامعه ایران را در برگرفت، اعلام موفقیت ما و شکست دستگاه سرکوب میباشد. این را  چه بازجویانی که هر بار تحت این فشار مردمی مجبور به تغییر رفتارشان با ما  در زندان میشدند و چه همه آن مردم می بینند.
دانشجویان شهرستانها، انسانهای معترض به سیاستهای جمهوری اسلامی که سخن و حرف خود را در کلام این لیبرال یا اصلاح طلب مشارکتی یا کارگزاران پیدا می کردند، ناگهان پرچم خود را در روز ١٣ آذر افراشته دیدند. هزاران مردم خاموشی که در انتخابات شرکت نمی کنند، فریاد آزادی، مساوات، تحریم انتخابات رادر روز ١٣ آذر ٨٦ شنیدند، هزاران زن و مرد که از طرح امنیت اجتماعی!! جانشان به لب رسیده بود حرف دلشان را به یک زبان سیاسی و توسط یک نیروی اجتماعی شنیدند، کارگران معترضی که در هیچ یک از گروه ها و جریانات سیاسی در ایران حامی و پشتیبانی نمی دیدند بغض خانواده اشان از فقر و گرسنگی را از زبان دانشجویان آزادیحواه و برابری طلب شنیدند. ١٣ آذر واقعه ای نبوده است که به انتها رسیده باشد که اکنون کسی قصد سهم خواهی داشته باشد، بلکه همانطور که اشاره کردیم در ابتدا تنها گامی بود که افق تغییر و امکانات متعددی را برای متحد شدن به دانشجویان و مردم نشان داد.
این آغاز کار اصلی ما است و روشن است که  در گرو چگونگی ادامه کار و فعالیت آن است که آیا می توانند ایده آزادی و برابری را همچنان در بین مردم  و دانشجویان منتشر کنند و روش خود را به عنوان سبک کار قالب به دیگران و جامعه تسری بدهد یا نه؟
پس  ١٣ آذر١٣٨٦  نه تنها رشد عمومی آگاهی دانشجویان و گسترش جنبش چپ را توقف نکرده است بلکه آن را در بیشترین ابعاد اجتماعی و سیاسی ممکن، پحش و عمومی نمود تا از این طریق حطاب به زیرین ترین لایه های اجتماعی، پیغام آزادی و برابری دهد.
امروز حکومت خطر این جنبش را در ک کرده است و تا حدی با آن آشنایی پیدا کرده . می خواهد زمین بازی سیاسی را عوض کند. بحث اعترافات زیر شکنجه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را پیش می کشد، اتهام وابستگی به خارج و گروههای خارج از کشور را مطرح می کنند و هزاران انگ و برچسب و اما و اگر دیگر که این روش شناخته شده و افشا شده ای در طول سالهای گذشته است. این روشهای مذبوحانه هزاران بار توسط دیکتاتوری های داخل ایران علیه جنبش های مردمی استفاده شده اما  ما به عنوان بخشی از رهبران دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب سخنان و عملکرد رفقایمان را هنگام آزادی  از بند و خارج از زندان قبول داریم و می پذیرم و از تمام آنها، از مقالات دوستان ، از جلسات و تصمیماتی که پس از ساعتها بحث مداوم به آنها می رسیدیم و از مای مشترکمان و ایده آزادی و برابری دفاع می نمایم.
ما اطمینان داریم هر روشی که دوستانمان برای دفاع از خود در مقابل شکنجه و اعتراف گیری استفاده نموده اند، در جهت منافع جمعی ما بوده و به آن احترام می گذاریم. ما جنبش قدیسان نبودیم. ما تنها زنان و مردان جوانی بودیم که به قولی تنها ، فریاد زده بودیم» نه !»  و امروز ما مبارزه مان را وسیع تر از گذشته، عمیق تر از گذشته ، پیگیر تر از قبل ادامه خواهیم داد .

زنده باد آزادی و برابری!
زنده باد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب!

شرحی بسیار کوتاه و مقدماتی از پرونده قتلهای زنجیره ای

در پائیز سال 1377 در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، قتل تعدادی از نویسندگان، مترجمان، متفکران، روشنفکران و فعالان سیاسی باعث گشود...