۱۳۹۶ بهمن ۱۲, پنجشنبه

«دست بردن به ریشه ها»، تنها راه مقابله با کالایی شدن و مصرف شدن «دختران خیابان انقلاب»






معتقد به آزادی خدشه ناپذیر و غیر قابل معامله حقوق اولیه انسان ها هستم که در طی تاریخ بر اثر مبارزات سیاسی و اجتماعی و در اثر رشد آگاهی جوامع به دست آمده و با زحمات طاقت فرسا و هزینه های سنگین مبارزان و افراد پیشرو و طبقات و جمع های آگاه بر قدرتهای حاکم، دولتها و طبقه حاکم بر جوامع تحمیل شده است. یکی از این حقوق ابتدایی که حق انتخاب پوشش برای زنان و مردان است. اجبار کردن مردان به پوشیدن کت و شلوار در شرکتها، اجبار کردن زنان به پوشیدن لباس های تنگ و کفش پاشنه بلند در فروشگاه ها و محیط های کاری، اجبار کرد زنان به داشتن حجاب اسلامی برای تحریک نشدن مردان مسلمان و غیره همگی مصداق نقض این حق بسیار ابتدایی است. کسی که این حق را نمی فهمد و دلش می خواهد بر سر آن چک و چانه بزند در دوران برده داری به سر می برد. یا ذهنش ذهن بردگان است و یا خواسه و ناخواسته از زبان برده داران زمانه ی ما صحبت می کند.



در زندان اصطلاحی هست ساده و سر راست: «منم، منم کردن یا از خود گفتن مصداق شکر خوردن است.» صرفا برای آنکه بگویم این حرفها مواضع دیپلماتیک نیست که برای گرفتن یک ژست یا برای تلطیف اثرات یک موضع بیان شده باشند اشاره می کنم به اینکه 10 سال قبل در دادگاه انقلاب، مخالفت با حکم اعدام و مخالفت با حجاب اجباری و سایر مواردی از این دست از دستاویزهای هیستریک برای صدور حکم زندان به جرم "تبلیغ علیه نظام" و مخالفت علنی با اصول و قوانین اسلامی بود. گفتم حق اظهار نظر و بیان عقاید در قانون اساسی اشاره شده است. تلویحا گفتند تو و قانون اساسی غلط می کنید! و مستقیم فرمودند که مگر مملکت شهر هرت است که هر ننه قمری درباره مسائل کشور اظهار نظر کند!



شکی در این ندارم که گونی پیچ کردن و کفن پیچ کردن زنان در سرما و گرما برای آنکه مردان خداپرست تحریک نشوند استدلالی است که حتی مرغ پخته بر مزخرف بودن آن آگاه است. این را می دانم که مقاومت روبنا در برابر تغییرات زیربنایی جامعه در کشورهای خاورمیانه چقدر آزاردهنده و تحلیل برنده ی روان و اعصاب است. مارکس، انگلس و لنین هر کدام در صحبتهای جداگانه ای تاکید دارند که آزادی زن آزادی نیمی از جامعه است و رهایی کل جامعه بدون رهایی نیمی از آن ممکن نیست. ناگفته پیداست که منظور این متفکرین از آزادی چیزی فراتر از آزادی پوشش و غیره است. آنها از برابری قانونی و مدنی جنسیت ها صحبت می کنند. از بالاترین نوع برابری، یعنی برابری زن و مرد در ساختار اقتصادی جامعه که ریشه همه تبعیض ها و قوانین نابرابر اجتماعی و فرهنگی است. حق زنان برای پیگیری حقوق عمومی و نیز برای پیگیری حقوق غیر عمومی(طبقاتی) از نظر من به عنوان یک مارکسیست-لنینیست محترم و قابل ستایش است. هر نقدی از منظر اندیشه خود به تاکتیک ها و استراتژی زنان طبقات مختلف داشته باشم یا هر نقدی از منظر اندیشه خود به کلیت خواستهای عمومی موجود در زنان ایران داشته باشم باز هم تا جایی که بتوانم نهایت همدلی و کمک به آنهایی که قرنهاست تحت ستم مضاعف هستند دریغ نمی کنم. تلاش برای نقد تاکتیکهای ناکارآمد یا اصلاح شیوه اندیشیدن و نوع نگاه به واقعیتها نیز نوعی از سلسله حمایتهایی است که برای ترقی و پیشرفت حرکتهای اجتماعی و سیاسی لازم و ضروریست.



در عصر سرمایه داری، در اثر امپریالیسم به مثابه بالاترین حالت سرمایه داری، در عصر ابتذال و کالایی شدن همه چیز از جمله انسان و مبارزه، در دوران رواج اپوزیسیون دست ساز حکومتهای ایران، آمریکا و انگلستان و تحمیل آن به مردن ایران، در دوران حملات برنامه ریزی شده صاحبان رسانه به مغزها و شعور ها شاید لازم باشد این هشدار با صدای بلند مطرح شود که بترسیم از روزی که سکوی جلوی کافه فرانسه محلی شود برای گرفتن استوری و عکس های اینستاگرامی. بترسیم ار روزی که هر کس رویای پناهندگی دارد این سکو را سکوی پریدن کند(که اگر هم چنین کنند نوش جانشان. تلاش برای فرار از کشوری که مناسب زندگی نیست کاملا طبیعی است ولی مصیبت از آنجا شروع می شود که اینان به جای آنکه بعد از پناهنده شدن بروند به دنبال تحصیل کار و زندگی شخصی خودشان، در نقش رهبر و تحلیلگر و کارشناس بی بی سی و صدای آمریکا یا فعال ستاد حسن روحانی و همفکر یامین پور بر می گردند). بترسید از روزی که خود سیستم از طریق همان عروسکهایی که در راهپیمایی های 22 بهمن و 9 دی ظاهر می شوند این سکو را برای به لجن کشیدن کلیت ماجرا به بازی بگیرد. فردا را تصور کنید که زنان چادری با پرچم جانم فدای رهبر روی سکوی پیاده رو ها بروند. تصور کنید در و داف های را که با شعار حمایت از حجاب اسلامی در خیابانها رژه بروند...

  





از طرف دیگر ما که دیدیم کسانی بودند که روز 25 خرداد یک دستبند سبز بستند و عکسی در پیاده رو گرفتند و همان شب سوار هواپیما شدند و به اروپا و آمریکا رفتند و به عنوان رهبر و سخنگوی مردم و معترضان چه خیانتها که نکردند. چه کاسبی ها که نکردند و نمی کنند. ما همه ی وحشتها و کابوس ها را به چشم خود دیده ایم و می بینیم. فکر کنیم و اجازه ندهیم ریشه های نابرابری فراموش شود. اجازه ندهیم دردها و رنج هایی که اصالت تاریخی دارند و در واقعیت ریشه دارند تبدیل به یک بازی یا هر کلمه دیگری که می توان برای آن استفاده کرد شوند. و فراموش نکنید به قول لنین «مسئله اصلا این نیست که آنها(حکومت/سرمایه داری/ طبقه حاکم) نخواهند، مسئله بر سر این است که کاری کنیم که آنها دیگر نتوانند.» برای آنکه آنها نتوانند، باید به ریشه دست برد. مسئله اصلی تقویت جایگاه زنان در سیستم تولید و اقتصاد جامعه است. یک میلی متر پیشروی و حرکت در زیربنا، ایجاد کننده زلزله های قدرتمند در روبنای فرهنگی جامعه است. فقط از این طریق است که می توان کاری کرد حاکمان و طبقه مسلط دیگر نتوانند روابط برده دارانه را ادامه بدهند وگرنه اگر ملاک خواستن و نخواستن سلطان باشد فردا همان سلطان یا فرد دیگری که به جای سلطان بیاید می تواند چیزی خلاف آنچه که قبلا خواسته شده است را بخواهد.



چه بهتر که زنان سرپرست خانوار بالای سکوها بروند. زنانی که دستمزد برابر با مردان می خواهند. زنان و مردان مستاجر. زنان و مردان به ستوه آمده از گرانی. زنان و مردان خم شده زیر فشار اقتصادی. زنان و مردان در جستجوی شغل. زنان و مردانی که حقوق شهروندی آنها توسط سیستم به رسمیت شناخته نمی شود. زنان و مردانی که از نداشتن بیمه درمانی در بیم و اضطراب هستند. زنان و مردانی که شاد نیستند. زنان و مردانی که از شاد بودن می ترسند. زنان و مردانی که با آلودگی هوا و ترافیک و تخریب محیط زیست محکوم به مرگ تدریجی هستند. زنان و مردان کارگری که قرارداد کار ندارند. زنان و مردان کارگری که چندین ماه حقوق معوق دارند. زنان و مردانی که آزادی می خواهند، کار می خواهند، مسکن می خواهند، نان می خواهند، شغل می خواهند، قانون انسانی می خواهند، امنیت می خواهند، حق اظهار نظر آزادانه و نشر عقاید می خواهند، زندگی می خواهند....

کاش همه این زنان و مردان خواسته های خود را بر سر چوب بزنند و بالای سکوها بروند و حق خود را طلب کنند.

اقتصاد سیاسی فرهنگ، ارث اجتماعی و نقدی به منتقدان فرهنگی و اجتماعی

همایون شجریان و علیرضا قربانی کلیپ آلبوم مشترک خود را در ایران مال ساخته‌اند. محلی که مثال برجسته‌ای از فساد اقتصادی، تخریب محیط زیست...