لنینیسم یعنی چه؟

خیلی ها از من می پرسند لنینیسم یعنی چه؟ بیشتر چپها و خود لنینیست ها این را می پرسند! امروز در پایان بازی فوتبال استقلال و پرسپولیس شاهد یک نگاه هنری به لنینیسم بودیم. وقتی روی کاغذ گروهی برنده هستند و گروهی بازنده، وقتی ظاهرا یکی از گروه ها برای قلع و قمع شدن _، برای تحقیر شدن، برای گرم کردن، برای سرگرم شدن گروه دیگر و تماشاچیان مومن به پیروزیِ همیشه پیروز _ به میدان فرستاده شده اند... وقتی تاریخ پشتگرمیِ روانیِ به ظاهر پیروزانِ مسلط است... درست در دقیقه ای که دستِ کاتبان برای ثبتِ پیروزی دیگری برای پیروزان می جُنبد و مومنان به پیروزِ همیشگیِ مسلط، یک به یک باسن خود را برای ترک کردن کلوزیوم ترک می کنند... وقتی امید های برده گانِ خود فروش به یاس تبدیل می شود، آن امیدِ امیدها چشمک می زند و در آن لحظه که همه سرها در گریبان است و فحشِ شکست از هر سو نثار می شود ... با پیروزی کوچکی خنده ای به روی لبهای باختگان تاریخ می نشیند... سوزش و درد قابل تحمل تر می شود... همه نگاه می کنند ... آنانکه مانده اند با باسن ها معلق در زمین هوا به نشانه پذیرش تردید و دست و پا زدنِ امید.
پیروزی، خودِ امید است و امید زاینده ی خیال است که خود پیروزی دیگری است برای آنکه با امید،پیروزی و با پیروزی، امید به دست می آورند ... لذت جای همه چیز را می گیرد و کسی (کسانی) در میدان چشمک را با چشمک پاسخ می دهند ... و بووووم: پیروزیِ دوم!!!...
حالا همه چیز مساوی است و اکثریت راضی. تعادل برقرار است و تکلیف باسنهای معلق روشن... ظاهرا تضادی به آشتی انجامیده است. ناممکن، ممکن شده است. همه چیز درست در جای خود قرار دارد تا نظم موجود مانند یک ساعت دقیق به کار خود ادامه دهد... اما چرخ دنده ای از مدارِ تعقل خارج شده است و به مدارِ اراده و خواستن، گشته است...
درون میدان کسانی راضی نیستند... نمی دانند چه می خواهند... پیروزی را فراموش کرده اند... فقط به پیش می روند... نه شکست برایشان معنایی دارد و نه پیروزی... از جنگیدن احساس لذت می کنند و می دانند حتی لحظه ای اندیشیدن به اینکه این کشتار چند-چند شده است منجر به شکست خواهد شد... اینجا دُرست بزنگاه اساسی تاریخ است... گروه مسلط به خیالِ رضایت همگان و برقراری تعادل فقط پایان این بازی را می خواهد... شکست همیشه در بدترین حالت برای گروه پیروز، ایجاد تعادل است... آنها نبرد را به عادتِ تاریخی خود می بازند... امیدِ امیدها قهقه سر می دهد... و خشتک تاریخ پشت و رو می شود... ارزشهایی مغایر با ارزشهای پذیرفته شده شکل می گیرد و نظمی که برای نظم موجود حالت یک بی نظمی را دارد ایجاد می گردد.
تاریخ با امید، خیال، پیروزی و اراده حامله می شود و توسط قابله ی قدرت زایانده می شود: _ پیروزی کسانی که برای شکست خوردن به میدان فرستاده شده اند.
اگر مارکسیسم علم انقلاب آنانی که می سازند است بر آنانکه چپاول می کنند، لنینیسم تضمین عملی وقوع این انقلاب و پیروزی در آن است. حتی در غیر ممکن ترین شرایط، یعنی در  حالتی که جز پیروزی کوچک (آگاهی)، چیزی وجود ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر