زالوی "تروئیکا" خون مردم یونان را می مکند




نامه سرگشاده "تئودور اکیس" به جهانیان

زالوی "تروئیکا" خون مردم یونان را می مکند

گزینش و ترجمه رضا نافعی

آهنگساز، نویسنده و سیاستمدار 87 ساله یونانی در نامه ای سرگشاده خطاب به افکار عمومی جهان از توطئه ای سخن می گوید که عاملین یونانی و خارجی علیه خلق یونان چیده اند . توطئه ای که قصدش انهدام نهائی وهمیشگی خلق یونان از طریق محکوم کردن خلق به بیکاری، گرسنگی و فقر است. او نوشت: من امروز 87 ساله ام و چندان محتمل نیست که دیگر شاهد نجات میهن دوست داشتنی ام باشم . ولی با وجدانی آرام چشم از جهان فرو خواهم بست، زیرا تا آخرین دم به انجام وظائف خود در برابر آرمانهای آزادی و عدالت ادامه خواهم داد.

توطئه ای جهانی برای ویران کردن میهن من در کار است که به پایان خود نزدیک می شود. این توطئه در سال 1975 آغاز شد. هدف از بین بردن فرهنگ نوین یونان بود، بعد به تحریف تاریخ نوین و هویت ملی ما روی آوردند و اینک می خواهند با بیکاری، گرسنگی و فقر به زندگی جسمانی ما پایان دهند. اگر خلق یونان یکجا بپا نخیزد این تهدید جدی است. در همین دهسال آینده . آنچه از ما باقی خواهی ماند خاطره ای خواهد بود، خاطره ای از تمدن ما و نبرد ما برای آزادی .
تا سال 2009 اقتصاد مسئله ای جدی نداشت. زخم های بزرگی که بر پیکر اقتصاد ما وارد می آمد هزینه انبوه و نامتناسبی بود که برای خرید ابزار جنگ و پرداخت رشوه به سیاست و اقتصاد ما تحمیل می شد. ولی مسئول وارد آمدن این هر دو زخم بر پیکر اقتصاد ما خارجی ها هم بودند. مثلا آلمانها، فرانسوی ها، انگلیس ها که با فروش ابزار جنگ به یونان میلیاردها یورو از ثروت ملی ما را نصیب خود می کردند و سود می بردند. این خونی که بی وقفه از تن اقتصاد ما می رفت ما را به زانو در آورد، اجازه پیشرفت را از ما گرفت و ملت های بیگانه را ثروتمند کرد. مسئله رشوه خواری نیز همین گونه بود. بعنوان مثال بگویم : کنسرن زیمنس آلمان یک بخش ویژه برای پرداخت رشوه به یونانی های با نفوذی درست کرده بود که از طریق آنها بتواند تولیدات خود را در بازار یونان عرضه کند . در این میان خلق یونان قربانی همدستی راهزنانه آلمانی ها و یونانی هائی بود که با پول این مردم کیسه خود را پر می کردند.
کاملا روشن است که این دو زخم بزرگ می توانست بوجود نیاید اگر آن عناصر فاسد رشوه گیر و رشوه پرداز موفق به بلعبدن رهبری دوحزب یونانی صاحب قدرت و هوادار آمریکا نمی شدند، و اینها مجبور نبودند برای پنهان کردن مسیر ثروت های ناپدید شده در صندوق کشورهای بیگانه( پولی که حاصل کار مردم یونان بود)، راه نجات را در گرفتن وام هائی چنان سنگین ببینند که بدهی دولتی به 300 میلیارد دلار برسد که 130 در صد از در آمد ناخالص ملی یونان است.
با این تقلب، رؤسای موسسات خارجی ، دوبار سود می بردند. نخست با فروش اسلحه و تولیدات خود بعد از طریق بهره ای که برای وام ها ئی که به دولت می دادند، نه به مردم. زیرا همانطور که می دانیم در هر دو مورد قربانی اصلی مردم بودند. برای قانع کردن شما فقط یک نمونه را ذکر می کنم . آندره آس پاپاندره ئو در سال 1986 از یک کشور بزرگ اروپائی یک میلیارد دلار اعتبار گرفت. بهره ای که برای این اعتبار پرداخت شد 54 میلیارد دلار بود ، که سرانجام در سال 2010 پرداخت گردید….
در انتخابات سال 2009حزب سوسیال دموکرات پاسوک 44 در صد از آراء را بدست آورد. طبق نظرخواهی های امروز فقط 6 در صد به آن رای خواهند داد.
آقای پاپاندرئو( رهبر حزب سوسیال دموکرات یونان) می توانست با گرفتن وام از بانک های خارجی با 5 درصد بهره معمولی با بحران اقتصادی مقابله کند. اگر او این کار را می کرد یونان هیچ مسئله ای نداشت، حتی برعکس ما می توانستیم سطح زندگی خود را بالاتر هم ببریم، چون ما در آن زمان رونق اقتصادی داشتیم .
ولی آقای پاپاندرئو توطئه خود را از تابستان 2009 علیه یونان آغاز کرده بود. او محرمانه با استرواس کان ملاقات کرده و قرار گذاشته بود یونان را زیر رهبری صندوق بین المللی پول در آورد. این اطلاعات را رئیس سابق صندوق بین المللی خود منتشر کرده است.
ولی برای آن که ما بتوانیم به آنجا برسیم میبایستی وضع اقتصادی کشور ما غیر از آنچه بود نشان داده می شد تا بانک های خارجی از ترس بهره اعتبار را برای ما بالا ببرند تا جائی که ما قادر به پرداخت آن نباشیم. کسر بودجه دولت از 2،9 در صد با جعل ارقام مصنوعا به 15درصد افزایش داده شد. به دلیل این اقدام تبهکارانه دادستان 20 روز پیش آقای پاپاندرئو و پِپونیس وزیر اقتصاد را برای رسیدگی به این امر تحویل مقامات قضائی داد.
کارزار سیستماتیک آقای پاپاندروئو و وزرای اقتصاد کشورهای اروپائی 5 ماه بطول انجامید و آنها در این مدت تلاش می کردند ثابت کنند که یونان مانند کشتی تایتانیک در آستانه غرق شدن است، یونان فاسد است، یونانی ها تنبل و ناتوان هستند و نمی توانند به نیازهای کشور پاسخ دهند. با هر توضیحی که اینها می داند میزان بهره ها بالاتر می رفت تا جائی که ما دیگر قادر به دریافت اعتبار نباشیم و وقتی ما تحت اختیار صندوق بین المللی و بانک اروپا قرار گرفتیم چنین بنظر آید که آنها برای نجات ما حاضر شده اند به ما قرض بدهند. در حالی که در واقع این آغاز مرگ ماست.
در ماه مه 2010فقط یک وزیر قرارداد بدنام مهلت قانونی را که بمعنی تسلیم مطلق ما به طلبکاران بود امضاء کرد. طبق قانون یونان وقتی چنین قرارداد مهمی مطرح است باید سه پنجم از نمایندگان پارلمان زیر قرارداد را یک یک امضاء کنند. این مهلت قانونی و نیز " تروئیکا " یعنی نمایندگان سه گانه صندوق بین المللی پول، اتحادیه اروپا و بانک مرکزی اروپا، که امروز عملا برما حکومت می کنند، طبق قوانین یونان و قوانین اروپا غبر قانونی هستند.
اگر تعداد پلکانی که ما برای رسیدن به مرتبه مرگ باید بپیمائیم بیست باشد ، ما از آن زمان تا کنون بیش ازنیمی از پله ها را پشت سر نهاده ایم . تجسم کنید که ما با این مهلت قانونی استقلال ملی و ثروت ملی خود را در اختیار خارجی ها می گذاریم. یعنی بندر ها، فرودگاهها،شبکه جاده ها و راهها، شبکه برق، آبرسانی، ثروتهای زیر زمینی و زیر دریائی و غیره و غیره و حتی آثار باستانی خود مانند آکروپولیس، دلفین، المپیا و غیره چون ما حرفی را که باید بزنیم نزده ایم.
تولید خوابید، بیکاری به 18 درصد رسید. 80 هزار مغازه تعطیل شد،هزاران کارگاه و صدها کارخانه کارخود را متوقف کردند. رویهم رفته 432 هزار موسسه دست از کار کشیده اند. دهها هزار دانشمند جوان کشوری را که روزبروز به ظلمت قرون وسطی بیشتر نزدیک می شود ترک می کنند. هزاران شهروند که در گذشته زندگی مرفهی داشته اند امروز باید خوراک خود را در میان زباله ها بجویند و در کنار خیابان بخوابند.
گاه اینطور تصور می شود که ما به برکت کمک های سخاوتندانه طلبکاران خود، بانک های اروپائی و صندوق بین المللی پول زنده هستیم. ولی در واقع هر بسته پول چند میلیاردی که به حساب یونان گذاشته می شود تا دینار آخر به همانجائی باز می گرد د که از آن آمده بود ولی ما باید بهره غیر قابل تحمل آنرا بپردازیم. و چون ضرورت حکم می کند که دولت برپا بماند، بیمارستانها و مدارس بکار ادامه دهند، گروه سه گانه از طبقات متوسط و پائین تر از آن می خواهد که مالیاتهای بیش از حد سنگین بپردازند، و خود گرسنگی بخورند. ما با یک دوران گرسنگی عمومی در آغاز دوران اشغال یونان توسط آلمان در سال 1941 روبرو بوده ایم با 300 هزار تلفات طی فقط 6 ماه. هیولای گرسنگی آن زمان امروز باز به سرزمین اندوهگین ما، که آماجگاه افتراهاست ، باز می گردد .
هرگاه در نظر آوریم که اشغال خاک ما توسط آلمانها به قیمت جان یک میلیون یونانی و ویرانی میهن ماتمام شد، چگونه می توانیم تهدید خانم مرکل راتحمل کنیم که می خواهد یک Gauleiter  _لقب حکمران نازی ها_ جدید برما تحمیل کند، ولی این بار با کراوات.
برای آن که نشان دهم یونان چه سرزمین ثروتمندی است و یونانی چه انسان سخت کوش و آگاهی است( آگاه بر آزادی خود و عشق به میهن) به سالهای 1941 تا اکتبر 1944 اشاره می کنم.
هنگامی که اس اس های هیتلری و گرسنگی یک میلیون شهروند یونانی را از پای در آوردند و میهن ما را تعمدا و با نقشه ویران کردند، تولیدات کشاورزی و طلای موجود در بانکهای ما را ربودند، یونانی ها برای نجات خود از گرسنگی جنبش ملی همبستگی را پدید آوردند و یک ارتش چریکی صد هزار نفری برپا کردند، که جلوی بیست لشگر آلمانی را گرفتند.
همزمان با آن، یونانی ها در پرتو سخت کوشی خود ، نه تنها خود را زنده نگه داشتند، بلکه برغم شرائط تحمیلی اشغال هنر نوین یونانی را پدید آوردند بویژه در عرصه ادبیات و موسیقی. یونان راه از خودگذشتگی برای آزادی و ادامه حیات را انتخاب کرد.
در آنزمان هم بی دلیل برما تاختند و پاسخ ما همبستگی و ایستادگی بود و ما زنده ماندیم. امروز هم همان کار را می کنیم و مطمئنیم که پیروزی نهائی از آن خلق یونان خواهد بود. من که هنوز هم دوست مردم آلمان هستم ودر آینده نیز خواهم بود، من که ستایشگر نقش بزرگی هستم که آنها در عرصه دانش، فلسفه و هنر، بویژه هنر موسیقی، ایفا کردند.. این پیام را برای خانم مرکل ( صدراعظم آلمان ) و آقای شویبله ( وزیردارائی آلمان) می فرستم.
ما را تهدید می کنید که از اروپا اخراجمان خواهید کرد. اگر یک بار اروپا ما را نخواهد ما اروپای مرکل وسارکوزی( رئیس جمهور فرانسه ) ده بار بیشتر به دور خواهیم افکند.
من امروز که روز 12 فوریه است تصمیم گرفتم در تظاهرات شرکت کنم، همراه با مانولیس گلزوس قهرمان ملی یونان، مردی که نشان صلیب شکسته هیتلری را از آکروپولیس فرو کشید، و با این کار نمادین نه تنها آغاز پیکار یونانیان بلکه آغاز نبرد اروپا با هیتلر را اعلام کرد. با حضورصدها هزار تن از شهروندان یونان خیابانها و میدانهای شهرها ی ما مملو از جمعیت خواهد شد، مردمی که خشم خود را نسبت به دولت و تروئیکا ( هیئت سه گانه ) نشان خواهند داد.
دیروز نخست وزیر بانکدار یونان در نطق خود خطاب به مردم یونان گفت " ما تقریبا به نقطه صفر رسیده ایم ". چه کسانی بودند آنها که ما را طی دوسال به نقطه صفر رساندند؟ همان ها که نمایندگان مجلس را امروز هم با همان شیوه های قبلی تهدید می کنند که باید مهلت جدید را که از مهلت نخستین بد تر است بپذیرند، آنها که جایشان در زندان است، آنها ما را به نقطه صفر رساندند. چرا؟ چون صندوق بین المللی پول و گروه اروپا این دستور را صادر کرده اند و ما را تهدید می کنند که اگر حرف شنوائی نداشته باشیم ما را بورشکستگی خواهد کشاند...اینجا نمایشنامه پوچی را بنمایش گذاشته اند. تمام آن محافلی که از ما نفرت دارند ( خارجی و یونانی) و تنها مسئول این وضع غم انگیز هستند، آنها این کشور را به اینجا کشانده اند، آنها تهدید می کنند و زیر فشار می گذارند تا بتوانند به اعمال ویرانگر خود ادامه دهند و ما را به زیر صفر بکشانند تا جائی که بکلی نیست شویم.
یونانی ها، در طی قرون، از بلایای بمراتب سخت تر جان بدر برده اند. یونانی ها را وقتی به پله ماقبل آخر مرگ بکشانند، نه تنها جان بدر می برند بلکه خود را از نو می سازند.
در این لحظه من تمام نیروی خود را در راه اتحاد پویای خلق یونان بکار می برم. می کوشم ثابت کنم که صندوق بین المللی و تروئیکا خیابانهای یک طرفه نیستند. راه حل دیگر هم هست. و آن این که ما باید مسیر حرکت ملی را بکلی تغییر دهیم و برای همکاری اقتصادی کنسرسیوم هائی ایجاد کنیم که با شرائط عادلانه ، بما کمک کنند تا از ثروت ملی خود بهره ور گردیم، برای این کارباید روی بسوی روسیه بیاوریم.
اما در بارۀ اروپا باید به خرید وسائل جنگی از آلمان و فرانسه پایان دهیم. همچنین باید تمام امکانات را بکار گیریم تا آلمان خساراتی را که در اثر جنگ برما تحمیل کرده و با ربح آن می تواند به 500 میلیارد یورو بالغ گردد، بما بپردازد.
یگانه قدرتی که بتواند این تغییرات انقلابی را عملی کند، قدرت مردم یونان است که متحد با هم به جبهه وسیع مقاومت و همبستگی بپیوندد تا تروئیکا ( = صندوق بین المللی پول و بانکهای اروپائی) را از یونان تار و مار کنند.همزمان با آن باید تمام اقدامات غیر قانونی آنها ( اعتبارات، بدهی ها، بهره ها، خرید اموال ملی) از اعتبار ساقط گردد. همدستان یونانی آنها که در ذهن خلق یونان خائن شناخته شده اند، باید مجازات گردند.
من خود را، بتمام ، وقف این هدف( وحدت خلق در یک جبهه) کرده ام و اطمینان دارم که سرانجام حق با من خواهد بود. من سلاح در دست با اشغالگران هیتلری جنگیده ام. دخمه های مخوف گشتاپو را شناخته ام. آلمانها مرا محکوم به مرگ کردند و معجزه وار نجات یافتم. 1967 نخستین گروه مقاومت در برابر حکومت سرهنگان را سازمان دادم. در شرائط غیرقانونی مبارزه کرده ام. دستگیر شدم و " قصابخانه " پلیس خونتا ( حکومت سرهنگان) را از سر گذراندم. سرانجام باز جان بدر بردم.
امروز 87 ساله ام و چندان محتمل نیست که دیگر شاهد نجات میهن دوست داشتنی ام باشم . ولی با وجدانی آرام چشم از جهان فرو خواهم بست، زیرا تا آخرین دم به انجام وظائف خود در برابر آرمانهای آزادی و عدالت ادامه خواهم داد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر