۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

فرزاد کمانگر با قلم و شهادت جاودانه شد


زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته ی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو. اینجا آغاز شد حکایتی که با به دار کشیدن پرومته هم پایان نیافت.

۱ نظر:

  1. فقط شرمنده ام!ميدونستم ولي چشمهامو بستم!

    پاسخحذف

به مناسبت دریافت استفراغ‌هایی که سِند تو آل می‌شوند

به مناسبت دریافت استفراغ‌های که سِند تو آل می‌شوند دیروز مترو شلوغ بود و امروز آنقد خلوت که انگار کل قطار را دربست کرده بودیم. دی...