مادر... مبارزه...



مادر مجید توکلی: یک مادر هستم و شش روز است که جان فرزندم در خطر است، به دادستانی زنگ زده ام و گفته ام فقط یک شماره تلفن از اوین به ما بدهید تا من صدای مجید را بشنوم. این توقع زیادی است؟ شما صدایتان به هرجا می رسد بگویید، آزادی مجید را که انتظار می کشیدیم انفرادی نصیب اش شد، حالا که شنیدن صدایش را انتظار می کشم، مبادا فردا تن بی جان اش را بگذارند جلوی مان و بگویند خودش از خوردن غذا امتناع کرد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر