فاز جدید سرکوب، زوال یا پیشروی؟


سعید کوهی؛
 
پس از اعتراضات گسترده روز عاشورا، حاکمیت با شدت هر چه تمام و به شیوه بی سابقه ای در چند ماه گذشته، اقدام به دستگیری و برخورد با معترضان کرد. حاکمیت با برگزاری راهپیمایی های حکومتی و فعالیت گسترده رسانه های حکومتی پروژه ای را که پس از تجمعات 16 آذر تحت عنوان توهین به آیت الله خمینی کلید زده بود، با پروژه تکمیلی توهین به مقدسات در روز عاشورا دنبال کرد. پس از فراهم شدن زمینه تبلیغاتی، قرق شدن تمامی خیابان ها توسط نیروهای گارد ضد شورش مسلح، دستگیری های کور و تصادفی مردم در خیابان، سخنرانی های شدید الحن در نماز جمعه و بیانیه های تند نهادهای نظامی، حاکی از وارد شدن حاکمیت به فاز جدیدی از تقابل با اعتراضات است.
از سوی دیگر موسوی در بیانیه جدید خود آشکارا از مواضع گذشته خود نیز عقب نشینی کرده است. اما مستقل از بیانیه و اطلاعیه های این و آن پیرامون این بیانیه، بی شک اعتراضات تحت تاثیر فاز جدید سرکوب حاکمیت وارد فاز جدیدی خواهد شد. سرکوب گسترده، ارعاب از طریق اعدام ها و زندان های طولانی مدت، پلیسی کردن فضای جامعه و راه اندازی مجدد گشت ارشاد و امنیت اجتماعی و یک انقلاب فرهنگی مجدد، نیاز مبرم جمهوری اسلامی برای بازگرداندن شرایط موجود جامعه به وضعیت مورد نیاز برای پیشبرد برنامه های اقتصادی اش است.
اگر جمهوری اسلامی چنین نکند بی شک باید برنامه های اقتصادی خود را متوقف کند. چراکه اجرای برنامه های خصوصی سازی و حذف یارانه ها باعث گسترده تر شدن دامنه اعتراضات و کشیده شدن هر چه بیشتر اعتراضات به اقشار پایین جامعه خواهد شد. از این آب گل آلود ماهی گرفتن و به این بهانه جامعه را تا سالیانی در سرکوب شدید فرو بردن و همزمان اجرای برنامه های اقتصادی که جز درخفقان مطلق و فضای بسته سیاسی عملی نخواهد بود، بی شک فایده ای است که جمهوری اسلامی از آن نخواهد گذشت. اجرای این سیاست ها در داخل می تواند در کنار سیاست های باج و تقابل (تقابل با غرب و در عوض باج سنگین به چین و روسیه) که سال هاست سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد، عملی شود.
شاید اگر باز به آخرین بیانیه آقای موسوی بازگردیم، عقب نشینی او را بتوانیم آغاز راهکاری برای باقی ماندنِ حداقلی این جریان در فضایی که او نیز انتظارش را دارد بدانیم. اما اگر جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که باید وارد این فاز شود که چنین بنظر می رسد، به راحتی از پس این جریان و خارج کردن سران این جنبش از فضای سیاسی کشور بر می آید، کافیست حلقه مفقوده پروژه امنیتی خود را با چند بمب گزاری ساختگی در اماکن مقدس تکمیل کند تا خیابان ها را با تیربار قرق کند.
هر چند شرایط تاریخی و اجتماعی امروز قابل مقایسه با دهه 60 نیست و در آن دهه جنگ به عنوان یک کاتالیزور برای حذف جریانات مخالف و تثبیت داخلی نقش ایفا کرد، اما با بهره گیری از فقدان آگاهی سیاسی اقشار پایین جامعه، بعید نیست جمهوری اسلامی باز بتواند سیاست هایی مشابه سیاست های حذفی دهه 60 را اینبار برای تثبیت شرایط اقتصادی خود در سرمایه جهانی عملی کند.
اگر جمهوری اسلامی وارد این فاز سرکوب شود بی شک اعتراضات نیز در این قالبِ پراکنده و نامنسجم باقی نخواهد ماند. فاز جدید مبارزه هر چند به مذاق آنانی که از مقدساتی چون قانون و پارلمان سخن به میان می آورند خوش نمی آید اما بی شک در آن شرایط دیگر جایی برای لفاظی اخلاقیون گریزان از خشونت و واعظان مسالمت باقی نمی ماند.
در فقدان احزاب سیاسی مترقیِ فراگیر که بتوانند در ساماندهی این اعتراضات نقش ایفا کند، این اعتراضات توده ای در تقابل با سرکوب و خفقان مطلق به محمل های ارتجاعی سرازیر خواهد شد.
امروز به جای فریاد واخشونتا، به جای تحلیل از بیرون اعتراضات اخیر باید به ظرفیت هایی که این اعتراضات در اختیار جریان های مترقی قرار می دهد توجه کرد و از شرایط موجود برای خروج از بحران پیشِ رو بهره برد.
امروز نیروهای مترقی جامعه باید با بهره گیری از بستر مناسبی که اعتراضات ناخودآگاه اخیر ایجاد کرده است در راه سازماندهی جبهه ای مستقل و فراگیر، مستقل از ساختار قدرت، در راه خودآگاهی این اعتراضات گام بردارد. در غیر اینصورت در تغییرات آینده، چاره های جز انفعال و ضربه نخواهد داشت. اگر روندی که جنبش دانشجویی طی سال های 82 تا 87 طی کرد را مرور کنیم میتوانیم شکست جنبش دانشجویی در ایجاد جبهه مستقل فراگیر، خارج از ساختار و کنترل جمهوری اسلامی و ضربات ناشی از آنرا تشخیص دهیم.
امروز، محفل ها و هسته های مختلف دانشجویی، جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش های مترقی قومی که سابقه مبارزاتی طولانی دارند، می توانند با نزدیکی به یکدیگر در ایجاد جبهه ای فراگیر، مستقل از ساختار قدرت گام بردارند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر