۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

16 آذر، زندان، اعدام


امروز روز تلخی بود. امروز ۱۶ آذر و روز دانشجو بود. مناسبتی به یاد حادثه ای  که به نظر من سه جانباخته اش بیش از آنکه بر علیه استعمار خارجی قیام کرده باشند بر علیه استبداد داخلی سینه ستبر کرده بودند. امروز هم مانند بسیاری دیگر از مناسبتها توسط حکومت مصادره شد و با حرکت شاه کم تحرک صفحه ی شطرنج سیاست ایران مهره های مدعی و پر سر و صدای  جنبش دانشجویی ماست ها را کیسه کردند و مصلحت کار را در خفه خون گرفتن دانستند.
دیشب با  اس.ام. اس یکی از بچه های چپ پلی تکنینک شال و کلاه کردم و سوار بر موتور سیکلت چرخی زدم تا آشنایی را بیابم که بتوانم برنامه ی voa  را ببینم. به هر حال خالی از لطف نبود که ببینم دست اندرکاران صدای آمریکا با کدام یک از طنازان خود به میدان می آیند و جنبش دانشجویی را از زبان چه کسی به مخاطبان خود معرفی خواهند کرد . برنامه ی بدی نبود و برای دقایقی مایه انبساط خاطر را فراهم کرد. مجری برنامه که از حداقلهای اطلاعات سیاسی بی بهره بود و کوچکترین شناختی از وضعیت جنبش دانشجویی نداشت با گافها و سوتیهای پیاپیش مدام پس از روزها خنده را بر لبانم می نشاند به جرئت ادعا می کنم که درک و شعور سیاسی اش حتی به پای مادر پیر من هم _ که به لطف بازداشتها و پرونده های من هر روز دغدغه های سیاسی اش و به تبع آن اطلاعات سیاسی اش در حال افزایش است _  نمی رسید.
بگذریم. در voa شندیم که جنبش دانشجویی به دلیل «شرایط ویژه امسال» به جای برگزاری آکسیون و یا تجمعات اعتراضی و بزرگداشت روز دانشجو دست به « ابتکارات جدیدی » خواهد زد. امروز نیم نگاهی به اخبار داشتم تا ببینم این فیلی که قرار بود هوا شود در آسمان کدام دانشگاه مشاهده می شود که همانطور که از قبل حدس زده بودم این « ابتکار جدید » لفظی بود برای ماست مالی کردن این واقعیت که « خایه ما را کشیدند صبر می کنیم تا با گذشتن ۱۶ آذر امام زمان فرجی در کار گره خورده ی ما کند.»
از این هم بگذریم که شاید این حرفها برای نگفتن به که برای گفتن!
 ***
 طی مدت حبس کوتاه خود در زندان مرکزی اراک و آوارگیهای گاه و بیگاه در بندهای مختلف این زندان تلاشهای بسیاری کردم تا ضمن تغییر دید زندانیان به «مسائل سیاسی» و «زندانی سیاسی» با نشان دادن سبک جدید از برخورد با مسئولین زندان به زندانیان حداقل گوشه ای کوچک از حق و حقوق _ نه قانونی که _ انسانی زندانیان را به آنها معرفی کنم. اینگونه شد که «جوانی که به voa زنگ زده بوده و گفته بود خانم گوگوش بیا و مارا نجات بده!!!» در کوتاه زمانی تبدیل شد به « سیاسی یک دنده ای» که دست به کارهایی زد که « شاخدارهای زندان» آنرا در خواب خود  هم نمی دیدند.
کتابهای گرد گرفته ی کتابخانه زندان را از قفسه ها بیرون کشیدم و در بندها پحش کردم. ممنوعه های ورق ورق از زیر تختها بیرون آمد و در حد توان به زندانیان معمولی فهمانده شد در مملکتشان چه می گذرد و  مجرم واقعی کیست و قربانی چرا در زندان است. حلقه ی مطالعاتی ای تشکیل شد و به دلیل علاقه به تاریخ در نزد اکثریت جمع، کتاب « ایران بین دو انقلاب » را بازخوانی کردیم.
ادبیات جدیدی را در نامه نگاریهای اداری زندانیان جایگزین ادبیات چاکرمنشانه ی قبلی کردیم و پای نامه های گزنده و نیش دار را به دفتر مدیران و  مسئولین زندان و قوه قضائیه باز کردیم. سرسختانه جلوی زورگوئیها و رفتارهای خشونت بار زندان بانان ایستادیم.
در مدت کوتاه زندان چیزهای زیادی از زندانیان و زندان آموختم و به محض آزادی از زندان سریعا حوادث به وقوع پیوسته و اقدامات انجام گرفته را مکتوب کردم و به امانت به دست دوستان سپردم تا شرح این تجربه در جای امنی باشد تا روزی که به مراجعه به آن نیاز پیدا کنم. مطالبی که در ذیل خواهد آمد خلاصه ای است از بخش مفصلی از این تجربیات مکتوب شده با عنوان:

اعدام


به جز عده ی کمی از محکومین به اعدام که در بند پنج ( بند سالمندان ) نگهداری می شوند زندانیان محکوم به اعدام در بند ۲ زندان مرکزی اراک نگهداری می شوند. بندی که با دوربینهای مدار بسته به صورت مدام زیر نظر قرار دارد و به دلیل قرار گرفتن افسر نگهبانی بند جوانان روبه روی درب این بند به صورت انسانی نیز توسط زندانبانان و نیروهای یگان حفاظت زندان کنترل می شود. درب این بند در اکثر مواقع قفل بوده و از ورود و خروج زندانیان متفرقه به این بند به شدت جلوگیری می شود. اکثریت قریب به اتفاق محکومین به اعدام در این بند به دلیل فشار ناشی از قرار گرفتن در زیر حکم اعدام به استفاده از مواد مخدر پناه برده اند و  تقریبا نیمی از مواد مخدری که از طرق گوناگون وارد زندان می شود در این بند مصرف می شود. محکومین به اعدام با بیدار ماندن در طول شب و استعمال مواد مخدر بدن خود را عادت می دهند که در طول مدت ساعت اداری خواب باشند و  ساعاتی را که هر کدام می تواند ساعت مرگ آنان باشد را حس نکنند. به محض تمام شدن ساعت اداری ( معمولا محکومین به اعدام از ساعت ۷ تا ۱۳ برای اجرای حکم به سلولهای انفرادی برده می شوند. ) زندگی در این بند جریان می یابد تا باز هم شکنجه ی روحی روز بعد فرا برسد.
زندانی محکوم به اعدامی که حکم اجرای اعدام وی به صورت محرمانه از قوه قضائیه به ریاست زندان ارسال می شود به بهانه های مختلفی همچون ملاقات کابین، ملاقات حضوری، ملاقات شرعی، نامه ی عفو، ملاقات با ریاست زندان و … از اتاق فرمان زندان پیج می شوند و بعد از خروج محکوم به اعدام از درب بند ۲  توسط چندین مامور یگان حفاظت به همراه زندانبانان در« زیر کلید »، « افسر نگهبانی »، « راهروهای تنگ منتهی به کابین ملاقات» و یا « اتاق ریاست» محاصره می شود و در اتاق بازرسی به جایگاه مخصوصی « دست بند و پا بند » می شود تا در سحر گاه روز بعد ( از ساعت ۴ تا ۵ صبح ) در محوطه ی واحد فرهنگی زندان توسط جر اثقال به دار آویخته شود.
در صورتی که محکوم به اعدام در لحظه ی مواجه شدن با حکم و یا در مرحله دست بند و پا بند شدن مقاومت نشان دهد یا دچار حمله ی عصبی شود سریعا توسط گاز اشک آور و باتوم برقی از پا در می آید و به سلول انفرادی انتقال داده می شود.
بعد از انتقال زندانی به پشت کلید سریعا دربهای شماره ۲و ۳ کریدور اصلی بسته می شوند و پاس کلید به پشت درب ۳ منتقل می شود. از این لحظه هیچ یک از زندانیان مجوز ورود به فضای افسر نگهبانی و بازرسی را ندارد و  توسط وکلای بند ها ( زندانی ای که در نقش کمک زندانبان عمل می کند ) دو عدد پتو از وسایل زندانی خارج شده و به عنوان زیر انداز و رو انداز شب به زندانی محکوم به اعدام تحویل می شود. در این ساعات هیچگونه وسیله ای در اختیار زندانی قرار نمی گیرد و حتی غذای زندانی نیز به دقت توسط افسر بازرسی تفتیش می شود.
شب قبل از اجرای حکم معاون، مسئول حفاظت، مسئول یگان حفاظت و رئیس زندان در زندان مستقر می شوند تا به وضعیت زندان نظارت کامل داشته باشند. در  صبح روزی هم  که مراسم اعدام به اجرا در می آید بیدار باش و ورزش صبح گاهی اجباری لغو می گردد و تا ساعات ۹ الی ۱۰ صبح بلندگوهای اتاق فرمان روشن نمی شود.
شکنجه ای که زندانی از لحظه ی دست بند و پا بند شدن تا لحظه ی اعدام خود تحمل می کند چنان درهم کوبنده و سنگین است که حتی بنده به شخصه وقتی با سماجت و پافشاری توانستم ساعتی را در شب در کنار یکی از دوستان اعدامی خود بگذرانم تا چند روز دچار حمله های عصبی شدید می شدم و مجبور به استفاده از داروهای مسکن قوی برای آرام نگه داشتن خود شدم.
 لیست زیر اسمامی زیر حکم اعدام در واحد یک زندان مرکزی اراک می باشد و لازم به ذکر است در واحد چهار زندان مرکزی اراک ( واحد مربوط به جرایم مواد مخدر سنگین ) تعداد بسیار زیادی از زندانیان زیر حکم اعدام قرار دارند که متاسفانه موفق به دسترسی به این واحد نشدم. نکته ی تاسف انگیز این است که تعداد زندانیان واحد چهار حتی از زندانیان زیر حکم در بند ۲ (بند نگهداری محکومین به اعدام جرایم عمد) نیز بیشتر است. متاسفانه موفق باید تاکید کنم موفق به دسترسی به اطلاعات محکومین به اعدام « بند نسوان » زندان مرکزی اراک نیز نشدم. در لیست ذیل اسامی محکومین به اعدام در « بند جوانان »  و جود دارد.
***
اسامی محکوم به اعدام واحد یک زندان مرکزی اراک:

مجتبی منصوری
  عبدالله هاشمی
   ولی نوری
 مجتبی داوودی نیا        
محمد قلسمی          
مجتبی عبدلی            
مسلم محمد علی پور    
 مهدی امیری       فزند ایوب
 مهدی امیری       فرزند ابراهیم   
 مجید کلا                     
 محمد رستمی                  
بهزاد عزیزی                
 برات چزانی               
مسعود مولایی           
علی مولایی
« ؟؟؟ » مولایی (نام کوچک ناخواناست)
مجید اکبری          
علی اکبری
هاشم حسنی     
ولی غلامی                          
سید حکیم حسینی               
علی علی همتی    
 سعید داوود آبادی        
محمد قاسمی
رضا وکیلی          
 سیاووش محمدی            
 حجت داوودی       
 علی فرق آزادی    
 بوستان حسینی  
 محمود جعفری     
 یعقوب ملک محمدی   
 مسعوود داوری    
حسین رفیعی   
حمید آقا زیارتی  
 قلی لطیف نژاد   
 گل احمد موسوی  
 سعید فاتح     
 بهرام خدابنده لو          
 محمد بیرانوند         
سید مهدی حسینی       
بهزاد عبدالحمیدی         
علی گلمحمدی         
علی محمدی      
مسعودد کارچانی    
مصطفی عنقانی      
 خانعلی «؟؟؟»          (نام فامیل ناخوانا)
 محمد رمزی                
غلام سرور تاجیک              
غلام نبی
 ابراهیم عرب گل           
 مسعود شاهمرادی          
 صدرا… دارابی              
 جعفر نظام قدیری           
 حسین کاظمی 
 ***************
 اسامی زندانیان محکوم به اعدام در بند جوانان:

سعید شجرات            در مرز ۱۸ سال و  با رسیدن به سن ۱۸ سالگی به زودی به اتهام قتل یک بسیجی حکم اجرا خواهد شد.
 سعید سیف اللهی     در مرز ۱۸ سال
 نبی الله قاسمی        در بند جوانان و به دلیل گذستن چند سال اکنون در بند بزرگسالان نگهداری می شود
 مسلم مردالو            
 محسن شعبانی       
 فرزاد طاهری           
حسن حسینی  

شرحی بسیار کوتاه و مقدماتی از پرونده قتلهای زنجیره ای

در پائیز سال 1377 در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، قتل تعدادی از نویسندگان، مترجمان، متفکران، روشنفکران و فعالان سیاسی باعث گشود...