۱۳۸۵ اسفند ۵, شنبه

نگاهی به امپرياليسم


پیمان پیران

ایران به همراه دیگر جوامع توسعه نیافته اطراف ما از چچنستان گرفته تا عراق و افغانستان جلوه گاه مهمترین واقعیات عصر ما هستند : امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که موجودیت نظام سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم با عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی جوامع توسعه نیافته رابطه ای تنگاتنگ دارد . و آشکارا مانع از آن می شود که شرایط طبیعی و کلاسیک رشد اقتصادی _ اجتماعی جوامع عقب مانده تحقق پذیرد .
به سخن دیگر بنیان مناسبات بین المللی قدرتهای امپریالیستی چنان است که برتری همه جانبه نظامی و اقتصادی ، آنها را قادر ساخته که جهت و ترکیب تجارت و دیگر مناسبات حیاتی اقتصادی _ اجتماعی کشورهای توسعه نیافته را تعیین نمایند . بی شک سود حاصل از این مناسبات استثمار گونه حاکم بر دنیای ما ، موضع زور گویی قدرتهای امپریالیستی را هر چه مستحکمتر ساخته است . برای آنکه به درک روشن تری ازنقش سیاه امپریالیسم در روند تکامل اجتماعی جوامع مختلف برسیم لازم است که ابتدا به معروفترین و موثرترین تحلیل اقتصادی _ سیاسی لنین ( رهبر اولین انقلاب سوسیالیستی جهان ) اشاره ای کنیم :
مهمترین خصوصیت اصلی امپریالیسم این است که در این مرحله از تکامل اجتماعی ، جوامع سرمایه داری تحت تسلط کامل انحصارها قرار می گیرند؛ تحولی که مارکس نیز به درستی پیش بینی کرده بود . منظور لنین از انحصار ها صنایعی نیستند که فعالیت تولیدی اشان تنها به یک بنگاه اقتصادی منحصر باشد ، بلکه منظور او صنایعی بود که تراست ها ، کارتل ها ، شرکت های مجتمع یا معدود بنگاهای بازرگانی بزرگ بر آنها تسلط داشته باشند. لنین در کتاب ( امپریالیسم : بالاترین مرحله سرمایه داری ) متاثر از تجربه آلمان دلیل می آورد که توسعه انحصارها پیوندی نزدیک با تغییرات عمده در نظام بانکی دارد . بانک ها نقشی اساسی در گرایش به کارتل سازی بازی می کنند و کنترل قابل توجهی بر بسیاری از مهمترین کارتل های صنعتی جهان به دست آورده اند . شدت این کنترل به گفته وی تا آن حدی است که لنین مرحله امپریالیستی سرمایه داری را عصر سرمایه مالی می خواند.
برای توضیح بیشتر باید گفت : بانک ها مقادیر زیادی پول برای سرمایه گذاری در سود آورترین منابع به جریان می اندازند ، لیکن فشار دائم از سوی مردم برای کاهش میزان سود در داخل کشورجستجو برای یافتن راهی برای سرمایه گذاری در خارج از کشور را ضروری می سازد .لنین بارها در کتاب مورد نظر ، عمده ترین دلیل اقتصادی امپریالیسم را ضرورت صدور سرمایه اعلام کرده است .مناطق عقب افتاده ، نیروی کار فراوان و ارزانی دارند و به این دلیل امید بسیاری به سود آوری سرمایه آن مناطق وجود دارد .در مرحله امپریالیستی سرمایه داری ، حکومت های مختلف سخت تلاش می کنند تا برای شرکت های مجتمع و کارتل هایی که در محدوده سیاسی آنها قرار دارند ، بازارهای برتر و حمایت شده ای به دست آورند . در عین حال شرکت های مجتمع و کارتل های ملی کشورهای مترقی تلاش می کنند تا با ایجاد کارتل های بین المللی بازارهای جهان را برای خود تقسیم کنند . همین کشمکش ها و جنگ های امپریالیستی مداوم که هر روز با آن سر و کار داریم نتیجه اجتناب ناپذیر این وضع اسفبار هستند . به گفته لنین عصر جدید سرمایه داری به ما نشان می دهد که پیوندهایی بر اساس تقسیم بندی اقتصادی جهان بین کارتل های سرمایه داری در حال تکوین است . در حالی که همراه با آن و در رابطه با آن ، پیوندهایی میان متحدان سیاسی و بین دولتها ، بر اساس تقسیم کار جهانی ، مبارزه برای به دست آوردن مستعمرات و مبارزه برای به دست آوردن قلمرو اقتصادی ، در حال شکل گرفتن است.
همچنین در ادامه لنین چنین می گوید : « در غرب متمدن و پیشرو ، با تکنیک مترقی و درخشانش ، با فرهنگ غنی و همه جانبه و مشروطیتش ، آن لحظه تاریخی فرا رسیده که در آن بورژازی فرمانروا ، از خوف مردمان زحمتکش که بطور روز افزونی در حال رشد و استحکام اند ، از کلیه نظامات عقب مانده و ، زوال یابنده و قرون وسطایی پشتیبانی می کند . بورژوازی در حال زوال، برای حفظ بردگی مزدوری که درحال تزلزل است، باتمام نیروهای زوال یافته و زوال یابنده از ناسیونالیست گرفته تا سلطنت طلب متحد می گردد .»
این پشتیبانی از کلیه نظامهای عقب مانده ، زوال یابنده و قرون وسطایی را در همه جا می توان مشاهده کرد از مالزی و اندونزی گرفته تا خاور نزدیک و چچنستان مذهبی و اکراین، و تا ایتالیا و اسپانیا و پرتقال . روشن است که هدف امپریالیسم از یک سو پیشگیری از انقلاب اجتماعی و از سویی دیگر ممانعت از تحقق و تکامل شرایط طبیعی اجتماعی _ اقتصادی جوامع است . همینطور نباید و نمی توانیم جنبه نظامی و خشونت آمیز این نظام را که جزء لاینفک موجودیت نظام سرمایه داری پیش رفته است را فراموش کنیم.
بقایای بشر دوستی واقعی ای که از روزگار پرشکوه بالندگی بورژوازی ، در شعور این طبقه به جا مانده بود ، در پی مبارزه حاد طبقاتی هر روزه ، از میان رفته است . در قرن نوزدهم و چندی بعد ازقرن بیستم هنوزیک سری موافقت نامه ها برای انسانی تر کردن جنگ ها ، بسته می شد . ولی در خشونت امپریالیستی ای که امروز این چنین لجام گسیخته می تازد و بر علیه آزادی ملی و اجتماعی خلقهای کشورهای توسعه نیافته اقدام می کند،دیگر هیچ گونه سد و مانعی وجود ندارد . دیگر سازمان ملل و حقوق بشر و … که دست ساخته های همین نظام سرمایه داری اند نقش مترسک های خیالی را هم بازی نمی کنند . ( طرح کشتار) همانقدر مشروع به شمار می رود که ( طرح سرکوب)، و سوزاندن شهرها و دهات . چنین است واقعیت موضع گیری بوش و مرکل و بلر و شیراک :
( استفاده از حمله نظامی به پاسخ این پرسش بستگی دارد که آیا برای ما سودمند است یا نه ؟ اگر فکر کنیم که استفاده از این شیوه ، در مجموع به نفع ماست ، بی درنگ آن را به کار خواهیم برد…) مطمئنا این جملات را بارها از تریبون دولتهای امپریالیستی از کاخ سفید گرفته تا مجالس و کنگره ها شنیده اید .این فرمول محققا نمایانگر وحشیگری یک فرد و دو فرد و یا از روی اتفاق (برای دموکراسی و حقوق بشر !) اجرائی نمی شود بلکه به روشنی روز واضح است که نشانه اوج فساد اخلاقی و تباهی یک نظام منحط اجتماعی است ، نظامی که آخرین مرحله از تکامل سرمایه داری است« مرحله ای که در طی آن تولید وسیع و بزرگ کالا آن چنان رشد یافته که رقابت آزاد جای خود را به انحصار می دهد . این است ماهیت اقتصادی امپریالیسم . انحصار هم در تراست ها ، کارتل ها و غیره و هم در تمرکز سرمایه بانکی متجلی می گردد .»
اما آنچه که امروزه بیش از پیش به دلیل در بوق کرنا کردن مسئله دموکراسی و حقوق بشر از سوی امپریالیسم مطرح است ، مسئله روبنای سیاسی این نظام جهانی است که چرخشی کامل از دموکراسی به سوی ارتجاع سیاسی است . به زعم آنان رقابت آزاد با دموکراسی مطابقت می کند اما آنچه که مردم دنیا با آن سر و کار دارند ارتجاع سیاسی است که با انحصار مطابقت دارد .
بلواهای لیبرالی و سخنرانی های مبتذل درباره «حقوق» آن هم در زمان جنگ « که تنها برای همراه کردن برخی جوامع با امپریالیسم است »، بیش از پیش مضحک به نظر می آید چرا که به روشنی روز آشکار است که هر جنگ خونینی ، قهر مستقیم و فوری را جایگزین «حق» می سازد. این یک واقعیت است نمونه جنگ های امپریالیستی عراق و افغانستان که چند صد کیلومتری بیشتر با ما فاصله ندارند، هر گونه آزادی در تعیین سرنوشت را تکذیب می کنند . به گفته لنین « سرمایه داری به طور عام و امپریالیسم به طور خاص از دموکراسی یک تصور واهی ایجاد می کنند و در عین حال سرمایه داری تمایلات دموکراتیک در توده ها به وجود می آورد ، تاسیسات دموکراتیک بنا می نهد ، آشتی ناپذیری بین امپریالیسم نافی دموکراسی و توده های متمایل به دموکراسی را تشدید می نماید .بی شک سرمایه داری و امپریالیسم را نمی توان از طریق ایده آلترین تصورات و یا حتی تحولات دموکراتیک از بین برد . بلکه تنها از طریق یک انقلاب اقتصادی می توانند نابود گردند .» این گفته لنین سرچشمه حقیقتی است که چپ رادیکال بارها به عینه در مقابل تجویز شکست خورده و منحرف جنگهای میهن پرستانه و یا هر (آلترناتیو سرمایه دارانه) دیگر از سوی حکام جوامع مختلف مطرح کرده است .
صحبت بر سر آن است که علیرغم مطرح شدن شکل های حکومتی زوال یافته با عنوان آلترناتیو در برابر مردم و نقش چالش برانگیز این نوع حکومتها در برابر هژمونی سیاسی امپریالیسم، با این حال هرگز نمی توان آنها را مشخصا در جبهه دموکراتیک مردم و در صف مبارزه واقعی با نظام جهانی سرمایه داری قرار داد. چرا که ثروت، با هرکدام از این اشکال حکومتی پوسیده و زوال یابنده، توانایی حکمروایی دارد و بطور رسمی از اختلاف ثروت بین طبقات مطلع نیست . در نتیجه صرف اینکه این حکومتها سرکردگی سیاسی امپریالیسم را با خطر مواجه کرده اند و این خود نشان از بدبختی و فقر و بندگی ناشی از نظام سرمایه داری است که حتی پوسیده ترین تفکرات سیاسی را به لحاظ پایگاه اجتماعی علیه این نظام ضد انسانی شورانیده است ، اما با این حال باید گفت سرمایه در جوامع زیر سیطره این حکومتها خیلی مطمئن تر قدرت را اعمال می کنند و از طرفی به شکل فساد مستقیم زیر مجموعه های حکومتی و یا حتی به شکل همکاری بین حکومت و بورس که یکی از نمادهای بارز سرمایه داری متاخر است ، خود را نشان می دهد .
بدین ترتیب حل تضادی که میان نفع فردی سرمایه داران و مصالح کلی جامعه وجود دارد ، از راه سخنرانی ها واقدامات صرفا پوپولیستی و تبلیغاتی و یا مطرح کردن آلترناتیوهای سرمایه دارانه امکانپذیر نیست . غلبه بر آن تنها از راه دگرگون کردن ساخت اجتماعی _ اقتصادی میسر است و به دنبال آن است که آداب و رسوم و ارزشهای تعیین کننده امیال و کردار افراد، تغییر خواهند کرد .

۱۳۸۵ بهمن ۲۱, شنبه

انقلاب اکتبر و یک زندگی سیاسی


پیمان پیران

چگونه می توان عدالتخواهی مردم و جنبش چپ و قضاوت صحیح تاریخی را باچند تایی رادیو_ تلوزیون و کتاب و روزنامه و دروغ پردازی های بزرگ، پاک و یا حتی آن را کم رنگ جلوه داد؟ از یک طرف مردم با نظام جهانی سرمایه داری و توپ و تانک آن مواجه اند که اساساً بنای تفکر سیاسی خود را چپ ستیزی و مقابله همه جانبه با جنبشی سیاسی قرارداده که در مبارزه میان کار و سرمایه جانب طبقه کارگر را گرفته است، و برای انقلاب علیه سرمایه داری و محو مالکیت خصوصی و بردگی مزدی تلاش میکند و با امپریالیسم دشمنی خونی دارد و از طرف دیگر امروزه با بنیادگرایی که زاییده همین نظام است، سر جنگ دارد که یکی از اشکال شناخته شده ظلم طبقاتی است و ذاتاً آن سوی سکه مناسبات استثمارگونه را شکل می دهد.
گذشت از این مسئله کار ساده ای نیست، قرن هاست که مبارزه بر سر عدالت و برابری و فقیر و غنی دنیای ما انسان ها را در دو جبهه و در جدالی نابرابر قرار داده است. در یک سوی آن صاحبان سرمایه و حکومت هایی از نوع پادشاهی و ملّی و جمهوری و دینی و غیره و غیره به علاوه نیروهای وابسته بدانان که از منافع نظام خود طرفداری میکنند، وجود دارند و در سوی دیگر این مبارزه میلیون ها مردم زحمتکش، محروم و کارگر وجود دارندکه برای احقاق حقوق اولیهاشان نسل اندر نسل علیه دولتمردان، دست به مبارزه زده اند. این مبارزه که به قدمت تاریخ سابقه دارد و هیچ انسان شریفی نیست که انکار کند در طی این مبارزه و جنگ طبقاتی که برگ برگ تاریخ انسانهای کره خاکی را سرخ کرده است، میلیونها انسان کشته و میلیون ها تن دیگر، بار ستم های دردناکی را که نظام های گوناگون اجتماعی- سیاسی در حق محروم ترین انسان ها روا داشتهاند، را بدوش کشیده اند و حال نیز، بار این سرکوب و ستم مناسبات موجود بر گرده همین طبقه محروم و ستمدیده است. قصد ندارم با پرداختن به این اوصاف آن هم در باره بزرگترین خیزش انقلابی بشر، تنها به شرح سطحی ای از اوضاع واحوال بپردازم. آنچه می توانم در این میان، بر خلاف دید طرف دیگر تمامیت خواه بر روی کاغذ بیاورم و از تحریف حقایق تاریخی دوری کنم، نقش و جایگاه کسی است که مبارزه تمام عیارش بر علیه نظام سرمایه داری منشاء یک ارزش سیاسی بزرگ برای جامعه خود و دیگر جوامع انسانی بوده است.
بله «لنین» – ولادیمیر ایلیچ اولیانوف معمار نخستین دولت سوسیالیستی جهان، کینهای به بزرگی تمام تاریخ نظام سرمایه داری را علیه خود برانگیخت، شخصیتی جاودانه که کردار و گفتار انقلابی اش با پیروی از مارکسیسم؛ اعتقادی که هدف و مقصود خود را رهائی انسان رنجیده از قیود اسارت بار نظام سرمایه درای میداند، پرچمدار انقلاب اکتبر در یک پنجم جهان بود. ولادیمیر اولیانوف در 22 آوریل 1870 در شهر سیمبرسک در شرایطی به دنیا آمد که چند سالی بیشتر از قیام دکامبریست ها(افسران روسی) که سرشار از اندیشه های انقلاب فرانسه بودند، نمی گذشت. شانزده ساله بود که پدرش درگذشت و یک سال بعد با مرگ برادر بزرگترش الکساندر نیز مواجه شد. الکساندر اولیانوف در سازمانی از انقلابی های جوان نقش رهبری را داشت و برنامه انقلابی آنان شامل این پیام افشاگرانه بود: «با اعتقاد به این که ترور کاملاً ناشی از نبود یک حداقل آزادی است، ما می توانیم با اطمینان کامل بگوئیم که اگر حکومت این «حداقل آزادی» را بدهد ترور را متوقف خواهیم کرد.» الکساندر در هشتم ماه مه 1887 ناگهان به اتهام توطئه قتل تزار بازداشت و سپس اعدام شد. این واقعه و همچنین ماهیت سنت انقلابی روسیه « که لنین از آن الهام گرفته بود، در برگیرنده عیان ترین تضادهای موجود در جامعه روسیه بود، تضادهایی باور نکردنی میان ثروت و فقر، بزرگواری و فرومایگی، فضیلت و رذیلت، عشق و نفرت وهمه آن میراث تلخ به عینه موجب شد تا از لنین یک شورشی انقلابی بسازد. یک ماه پس از مرگ الکساندر، در پاییز ولادیمیر وارد دانشکده حقوق دانشگاه غازان شد. از همان ابتدا او احساس می کرد که بی اختیار به سمت شورش های دانشجویی کشیده میشود. در آن زمان حتی استادانی راکه افکار میانه رو داشتند پاکسازی میکردند و دانشجویانی را که مشکوک به شرکت در فعالیت سیاسی بودند به [سیبری] تبعید میکردند. این حرکات در آن زمان فقط باعث مقاومت بیشتر از جانب دانشجویان میشد. در 4 دسامبر 1887، گروهی از دانشجویان ضمن برپایی تظاهرات در محوطه دانشگاه، درخواست های خود را به رئیس دانشکده حقوق دادند. ولادیمیر نیز که با مشت های گره کرده در صف اول تظاهر کنندگان ایستاده بود، همان شب (همراه با چهل دانشجوی دیگر) بازداشت و از دانشگاه اخراج شد.‎‎‎‎
سال بعد ولادیمیر یک گروه کوچک مارکسیست در سامارا محل زندگی خود تشکیل داد و همچنین توانست با تلاش مادرش وارجاء پرونده انظباطی و تحصیلی خود به وزیر آموزش و پرورش در امتحانات نهایی برای کسب دانشنامه لیسانس در رشته حقوق، شرکت کند. او در سال 1891 به عضویت کانون وکلا درآمد اما باز هم آنچه که شادمانی این کامیابی را زایل کرد، مرگ خواهر کوچکش الگا براثر بیماری تیفوئید بود. لنین در واقع علاقه ای به کار وکالت دادگستری نداشت زیرا بیشتر اوقاتش در یک گروه مارکسیستی مخفی که (خود تاسیس کرده بود) سپری می کرد. شهر سامارا در اوائل سال 1892 دچار یک قخطی شد. هنگامی که دهقانان فقر زده و گرسنه برای یافتن نان به شهرها روی می آوردند، کمیته ای از مردم تشکیل شد تا به این افراد تهیدست کمک کند. ولی ولادیمیر موضعی غیر منتظره را در این مورد اتخاذ کرد. او گفت: «این قحطی نتیجه مستقیم یک نظم اجتماعی خاص است. مادام که آن نظم وجود دارد قحطیها اجتناب ناپذیرند. فقط با از میان بردن آن نظم اجتماعی که ریشه تمام آسیب و بدبختیهای اجتماعی است، می توان قحطی را ریشه کن کرد. فقر و بدبختی فزاینده در مفهوم اجتناب ناپذیر آن، امروزه یک سیر پیش رونده دارد. به راحتی می توان درک کرد که چرا «جامعه» می کوشد تا به یاری قحطی زدگان برخیزد و از ادبار آنان بکاهد. زیرا ادامه قحطی، این خطر را به همراه دارد که طغیان مردم زحمتکش روی داده و شاید که تمامی نظم بورژوازی را فرو پاشد. بنابر این تلاش های افراد مرّفه در راستای کاهش تاثیرات قحطی، یک امر کاملاً طبیعی است… از لحاظ روانی، این حرفهایی که در باره کمک به مردم گرسنه به زبان میآید، چیزی جز احساسات ساخارین گونه ای [غیر واقعی] نمی باشد که صفت بارز طبقه بورژوازی به شمار می آید.»
در پائیز 1893 ولادیمیر اولیانوف عازم سن پترزبورگ شدو به عضویت یک گروه مخفی سوسیال دموکرات به نام «پیش کسوتان» در آمد. ورود او به سن پترزبورگ در زمانی صورت گرفت که رشد صنعتی روسیه به تازگی آغاز شده و تعداد زیادی از دهقانان به شهرها روی می آوردند تا در کارخانه ها به کار مشغول شوند. سوسیال دموکرات ها نیز از فرصت استفاده کرده تبلیغات خود را روی گروههای کوچک کارگری متمرکز کرده بودند. چیزی نگذشت که لنین در 20 دسامبر 1895 به همراه رفیق خود مارتوف در حال چاپ اولین نشریه مخفی خود بازداشت شده و جبراً راهی زندان سن پترزبورگ شدند. چهارده ماه تمام را در زندان بزرگ سن پترزبورگ گذرانید و در آنجا با روحیه ای که از او انتظار می رفت توانست نخستین اثر بزرگ خویش یعنی رشد سرمایه داری در روسیه را به رشته تحریر در آورد. پس از گذارن این حبس در ادامه محکومیت خود سریعاً به سیبری منتقل شد تا در آنجا بنابه حکم صادره یک دادگاه فرمایشی دوره تبعید خود را نیز سپری کند. در آنجا بود که پیشنهاد دائر کردن یک نشریه رسمی برای حزب سوسیال دموکرات کارگری را در خارج از روسیه مطرح کرد.
چندی بعد با اتمام دوره تبعید در ماه مه 1900، لنین و همفکرانش طرح خود را مبنی بر انتشار یک روزنامه که رسالت آن همانا گرد آوردن تمامی نیروهای حزبی در پیرامون این نشریه بود، عملی ساخت، نخستین شماره نشریه ایسکرا در شهر لایپزیک و خارج مرزهای روسیه بر روی ماشین چاپ غلت زده و این روزنامه توانست از همان آغاز مبدل به یکی از سرچشمه های فکری جنبش سوسیال دموکرات روسیه شود بطوریکه از محل هیأت تحریریه ایسکرا [در مونیخ] دستورات به صدها حوزه حزبی در سراسر روسیه صادر میشد. اصول عقیدتی حزب که در صفحات روزنامه ایسکرا [به شکل مقالات] منعکس میشد، تعیین کننده برنامه پیکاری بودکه گروههای حزبی در همه جای روسیه به آن دست می زدند. لنین در نخستین شماره روزنامه ایسکرا نوشت: «اگر ما یک حزب دارای تشکیلات قوی داشتیم، یک اعتصاب واحد می توانست تبدیل به تظاهرات سیاسی و نهایتاً به پیروزی نهایی بر رژیم بشود. اگر ما یک حزب دارای یک تشکیلات قوی داشتیم، یک شورش در یک نقطه واحد، می توانست به یک انقلاب پیروزمند بیانجامد.»‎‎
با توجه به شرایط حاد اجتماعی روسیه چیزی نگذشت که روزنامه ایسکرا گروهی از انقلابیون حرفه ای را تربیت کرده بود که وظیفه آنان به گفته لنین، «وقف کردن تمامی زندگی شان برای انقلاب بود».
در نوامبر 1902 به ابتکار روزنامه ایسکرا کمیته ای در داخل روسیه تشکیل شد تا زمینه برگزاری یک کنگره حزبی را فراهم سازد. نمایندگان حزبی شرکت کننده در این کنگره، سه گرایش اصلی را شکل میدادند. ایسکرا، سوسیالیستهای یهودی (بوند) و اکونومسیت ها، اختلاف نظرهای این سه گرایش جنبه های اساسی داشت. گروه بوند یک اتحاد سست از گروههای حزبی را ترجیح میدادند، اکونومسیت ها، نیز با اعتقاد براینکه کارگران تنها می توانند نقشی غیر مستقیم در انقلاب اجتماعی داشته باشند، از تن دادن به قبول فرماندهی عالی هیأت تحریریه ایسکرا و لنین که خلاف این اعتقاد را داشت خودداری میکردند. اختلافات بر سر نقش کارگران در آینده سیاسی روسیه موجب گردید تا ضرورتاً شکافی در حزب سوسیال دموکرات پدید آید یک سوی حزب را «منشویکها» تشکیل میدادند که خواستار حزبی بودند که پس از سرنگون شدن رژیم استبداد تزاری مبارزات خود را کاملاً نه برای به قدرت رسیدن طبقه محروم و زحمتکش بلکه در چارچوب دموکراسی بورژوایی عملی سازند. و سوی دیگر آن را اکثریتی تحت عنوان «بلشویک» شکل میدادند که از نظرات لنین ضمنی حمایت میکردند پس از این تعیین شکاف فکری پافشاری درست و موضع گیری های مجدد لنین مبنی بر خط کشی های مشخص سیاسی با منشویک ها، سبب ساز جدایی لنین از هیئت تحریریه ایسکرا شد.‎‎‎‎‎
به دنبال این جدای پس از مدت کوتاهی دوباره لنین به کمک بوکدانف گروه دیگری از جوانان مارکسیست را برای انتشار یک روزنامه جدید که بتواند با ایسکرا (که اینک در دست منشویکها بود) رقابت کند، گردآورد. در پائیز 1904 لنین یک گروه بلشویک را در ژنو گردآورد تا طرح کلی نهایی خود را در زمینه انتشار این روزنامه عرضه کند. لنین اعلام کرد این روزنامه جدید «ارگان واقعی جنبش طبقه کارگر روسیه» خواهد بود. این روزنامه، وپروید (به معنای به سوی آینده است).
در فوریه 1904 حکومت تزاری اشتباه بزرگی را مرتکب شد و به جنگ با ژاپن پرداخت در بهار وتابستان آن سال ارتش تزاری شکست های متعددی را متحمل شد. همواره با این شکستها غرش های طغیان در داخل کشور نیز به گوش رسید. در ژانویه 1905، بحران به حد اعلای خود رسید بطوریکه ژاپنی ها حتی شهر بندری پورت آرتور را تصرف کردند. لنین در رابطه با اوضاع روز دست به قلم برد و نوشت: «این مردم روسیه نیستند که شکست خفت بار [از ژاپن ] را تحمل کرده اند، بلکه نظام استبداد روسیه است که آن را تحمل می کند. مردم روسیه از شکست نظامی استبداد سود بردند. تسلیم شدن تزاریسم به پرت آرتور مقدمه تسلیم تزاریسم به انقلاب است.»مجموعه آثار لنین
با اتفاقاتی که در صحنه بین المللی افتاده بود، بذرهایی که با خون نسل های انقلابی کاشته شده بود، می رفت تا نخستین محصول خود را بدهند روسیه در آستانه انقلاب بود. در آستانه این اغتشاش بزرگ در سال 1905، لنین سی و چهار سال داشت، یک دهه تجربه انقلابی را پشت سر گذارده بود: یک الگوی آشنای توطئه چینی، دوران محبس، تبعید در سیبری، و شخصیت یک مهاجر سیاسی که از این سوی اروپا به سوی دیگر آن می رفت. چهار سال زندگی ومبارزه پر تکاپو در خارج از کشور از او یک فرد با تجربه و مقاوم در برابر رنجها و ناملایمات ساخته بود. در سال 1905 هرگز به ذهن همرزمانش نرسید که لنین را «پیشوا » بنامند و با این حال نام محترمانه ایلیچ که بر او نهاده بودند، وی را از معاصرانش متمایز می کرد. دیدگاه عمومی لنین در باره انقلاب همیشه روشن بود به طور مثال در ژوئیه 1903 پس از مشاهده یک پیکار خیابانی در شهر کیف بین مردم و سربازان تزار، با هیجان گفته بود:« باید درک کرد که لحظه ای فرا خواهد رسید که دست یازیدن به پیکار، ضرورت دارد، نه تنها در معنای مجازی و سیاسی آن، بلکه در ساده ترین معنای آن…. که همانا جنبه فیزیکی و واقعی آن است. آن زمان که تظاهر کنندگان پرچم سرخ را برمی افراشتند و فریاد بر می آوردند «مرگ بر استبداد»! و سپس پراکنده میشدند، سپری شده است. آنچه اینک ضرورت دارد همانا نابودی فیزیکی و واقعی استبداد از راه دست زدن به یک حمله عمومی و وارد آوردن ضربات مادی و فیزیکی به دستگاه استبداد و مدافعان آن است… آنچه که اینک ضرورت دارد، دلیل تراشی به شیوه روشنفکران سست عناصر ما نیست، بلکه باید بیاموزیم که مشت های پرولتاریایی را به چانه استبداد بکوبیم. ما باید بدانیم که چگونه پیکار کنیم و تمایل به پیکار نیز در ما وجود داشته باشد».
لنین در کتاب ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم اعلام کرد: «نظریه مارکس [در باره ماتریالیسم دیالکتیک] یک حقیقت عینی است. در پیروی از این نظریه، رهیافت ما از حقیقت عینی نیز در نهایت دقت می باشد در حالی که اگر هر روش دیگری را پیش گیریم، قادر نخواهیم بود به چیزی جز سردرگمی و کذب دست یابیم. فلسفه مارکسیسم به عنوان تنها فلسفه انقلابی موجود همچون یک تکه فولاد است و حذف هر یک از قضایای اصلی آن باعث خواهد شد که از حقیقت عینی آن منحرف شده و به دامان کاذب بورژوا- ارتجاع بیفتیم…».
در بحبوحه شکست نظامی روسیه از ژاپن فون پلهف وزیر کشور مرتجع روسیه، به وسیله یکی از اعضای حزب سوسیالیست انقلابی ترور شد. به دنبال آن تظاهرات خیابانی صورت گرفت و آهنگ مخالفت با رژیم از هر سو برخاست. در این ضمن وزارت کشور و دستگاه پلیس که می کوشیدند کارگران را از پیوستن به رادیکالیسم [مارکسیست ها] بازدارند، یک اتحادیه از کارگران روسیه را سازماندهی کردند. برنامه این اتحادیه ضمن دفاع از حقوق اقتصادی کارگران، وفاداری به تزار نیز بود! یک کشیش به نام گاپون در راس این اتحادیه گمارده شد. جالب این است که سیر سریع حوادث باعث شد که این اتحادیه از هدف های تعیین شده آن به وسیله دستگاه پلیسی، فراتر برود و در پی یک راهپیمایی چندین هزار نفره و غیر مسلحانه به سوی کاخ زمستانی توسط ارتش و نیروهای پلیس شدیداً سرکوب شوند. هفتصد نفر کشته و صدها نفر دیگر در این راهپیمایی زخمیشدند. این کشتار و سرکوب فجیع باعث شد که آخرین ذره اعتماد مردم به رژیم از میان برود. این رویداد خشم تمامی مردم را برانگیخت و موج شدیدی از اعتصابات را به همراه آورد.
در حوالی همین زمان یعنی در نوامبر 1905 بود که لنین به روسیه بازگشت. لنین باور داشت که به زودی یک قیام برپا خواهد شد. از همین رو در آوریل هوادارانش را در حزب جمع کرد تا سریعاً سومین کنگره حزب سوسیال دموکرات روسیه را تشکیل دهد. در این کنگره با برنامه هایی که از جانب لنین مطرح شد و به تصویب رسید نمایندگان کنگره وی را به عنوان رهبر پذیرفتند و به او اختیار تام دادند. کنگره اعلام کرد که وظیفه فوری حزب همانا سازماندهی و برپایی یک قیام مسلحانه است.
«مابراساس خیالبافی زندگی نمی کنیم، این مطلب را از طرف من به رفقا بگو. ما افراد واقع بین و عاقلی هستیم. بگذار هیچ کس باور نکند که ما لزوماً پیروز خواهیم شد. ما هنوز خیلی ضعیف هستیم و طبیعتاً شکست خواهیم خورد. ولی ما خواستار یک قیام در راستای متزلزل کردن نظام استبدادی و به حرکت در آوردن توده های مردم هستیم. خود قیام مهم است [نه پیروزی یا شکست آن]. این حرف که «ما نمی توانیم پیروز شویم» و لذا نباید قیام کنیم، از دهان افراد بُزدلی خارج میشود که ما باید رابطه مان را با آنان قطع کنیم.»
تمامی فعالیتهای بلشویک ها که به وسیله شخص لنین هدایت میشد. بر محور شعارهای یک قیام مسلحانه، تشکیل یک ارتش انقلابی و تاسیس یک حکومت انقلابی موقت [پس از پیروزی] دور می زد. لنین اقدامات وسیعی را برای خریداری اسلحه و قاچاق آن به داخل روسیه انجام میداد.
اما طولی نکشید که در ماه دسامبر همان سال این موج بلند انقلاب از سرگذشت و زورمداران روسی ضد حمله قوی را آغاز کردند. نیکلای دوم بارها خطاب به زیردستان خود گفته بود. «یاجای آنان است یا جای من…».
چندین قیام با برنامه و هدایت شده توسط سربازان و ملوانان در نقاط مختلف کشور صورت گرفت، یک اعتصاب کارگران پست و تلگراف نیز بار دیگر موجب قطع ارتباطات در داخل کشور شد. از طرف دیگر صاحبان کارخانه ها نیز که شبح یک انقلاب اجتماعی را دیده بودند از دولت وقیحانه خواستند که اقدام شدیدی در این مورد به عمل آورد. در شرایط مزبور بلشویک ها به تمهیدات خود علیرغم محدودیت و بگیر و ببندها ادامه میدادند؛ اسلحه قاچاق می خریدند و یگان هایی مرکب از بیست و پنج مرد مسلح را در قالب گروههای رزمی تشکیل میدادند. در بیستم سپتامبر 1905 به دنبال یک اعتصاب برنامه ریزی شده در مسکو قیامی در گرفت و گروههای رزمی حزب بلشویک که از حمایت مردم بهره مند بودند با عجله شروع به ساختن سنگر در شهر کردند. دیوارهای شهر مسکو را اعلامیه هایی پرکرده بود که حاوی دستورالعملهای تاکتیکی برای برپایی یک قیام بود: « در گروههای سه و چهار نفره پیکار کنید- ناگهان حمله کنید و به سرعت پراکنده شوید». این قضایا یک هفته به طول انجامید تا اینکه دولت نیروهای ضربتی مجهز [ هنگ سیمنوفسکی] و یگان توپخانه را از سن پترزبورگ به مسکو گسیل داشتند در 29 دسامبر این نیروها توانستند سنگرهای انقلابیون را در هم بشکنند آخرین سنگر در بامداد روز سی و یکم سقوط کرد.
پس از انحلال دوما، بازداشت وسیع سوسیال دموکراتها تازه آغاز شد، لنین که شکست انقلاب را پیش بینی کرده بود این بار بر لزوم آمادگی برای عقب نشینی استراتژیک تاکید نمود با این حال او خواستار حفظ و استمرار روحیه انقلابی کارگران هم شد. زیرا به گمان او، داشتن یک چنین روحیه ای هرگز ضرری نداشت. اگر فرصتی برای یک پیروزی نیم بند به دست میآمد، آن پیروزی فقط از طریق بیدار کردن غریزه انقلابی توده ها امکان پذیر بود.
سالها بعد لنین با توجه به درگیریهای بین المللی و نقش امپریالیسم همانطور که جنگ روسیه و ژاپن را به عنوان پیش درآمد انقلاب 1905 تفسیر کرده بود. این بار انتظار داشت که یک جنگ دیگر نیز مقدمه یک انقلاب تازه برای روسیه باشد.
همینطور هم شد ابتدا جنگ میان اتریش و روسیه که به گفته لنین برای آرمان انقلاب در اروپای غربی مفید افتاد و سپس اعلام جنگ آلمان علیه روسیه که موجب واکنش بین المللی دوم علیه روسیه و اتریش شد. در آلمان ابتدا سوسیال دموکراتها به سختی میکوشیدند تا از این جنگ قریب الوقوع جلوگیری کنند. تظاهرات عظیمی در شهرهای آلمان برگزار میشد. کمیته اجرایی حزب سوسیال دموکرات آلمان اعلام کرد: «خون هیچ سرباز آلمانی نباید به خاطر برآورده شدن مقاصد جنایت کارانه پادشاه مستبد اتریش بر زمین ریخته شود. رفقا ما از شما می خواهیم تا بیدرنگ با برپایی همایشهای عظیم با آرزوی تزلزل ناپذیر پرولتاریای خود آگاه را برای صلح به نمایش بگذارید».
با این وصف، هنگامی که به درخواست کارگران آلمان اعتنایی نشد سوسیال دموکراتها با واقعیت یک جنگ روبرو شدند در حالی که مدتها به خاطر برپا نشدن آن پیکار کرده بودند. سوسیال دموکراتهای آلمان که پیش تر ادعا میکردند برای جلوگیری از تجاوز رژیم قیصر و اجتناب از برپایی جنگی که می توانست یک پیروزی برای تزار باشد نهایت تلاش خود را کرده بودند، اینک با رای دادن به سود اعتبارات جنگی، بسیاری از سوسیال دموکراتها از جمله لنین را شگفت زده کردند. اینجا بود که لنین صلح طلبان و کسانیکه را که به دلیل باورهای مذهبی اشان مخالف جنگی و برقرار یک صلح سریع بودند با حقارت می دید. لنین صراحتاً در رابطه با جنگهای امپریالیستی چنین میگفت: «برخلاف آنچه که مذهبیون می اندیشند، جنگ نه جنبه اتفاقی دارد و نه یک گناه است. این کشیشها نیز همچون فرصت طلبان و وطن پرستان، احمقانه نوعدوستی و صلح طلبی را موعظه میکنند. جنگ به همان اندازه یک صورت مشروع امپریالیسم است که صلح نیز هست… فقط خنده آور خواهد بود که از انحلال امپریالیسم بدون یک جنگ داخی دهشتناک یا بدون توالی چنین جنگهایی، سخن بگوئیم… هنگامی که یک جنگ امپریالیستی، میان طبقات بورژوای ملل مختلف درگیر میشود تنها وظیفه سوسیالیستها این است که این جنگ میان ملت ها را به یک جنگ میان طبقات [پرولتاریا و بورژوازی] تبدیل کنند. مرگ بر شعار احساساتی و نیرنگ آمیز صلح به هر قیمتی و زنده باد شعار : جنگ داخلی».‎‎‎
همانطور که قابل پیش بینی بود خیلی زود جنگ جهانی اول باعث شد که انسجام و یکپارچگی اقتصادی روسیه به شدت آسیب ببیند و نقاط ضعف کشاورزی و صنایع و سیستم حمل و نقل آشکار گردد. در حالیکه بین سوسیال دموکراتها درکنگرهای بینالمللی بر سر مسئله جنگ و ماهیت آن جنگ و دعوا بود. لنین نظرات واضع خود را در رابطه با «توهمات صلح جویانه» این چنین بیان می کرد: «هیچ چیز زیانبارتر از این استدلال اخلاقی و خرده بورژوایی نیست که جنگ را می توان در نظام کاپیتالیسم از میان برد. امپریالیسم ضرورتاً موجب رقابت شدید در میان کشورهای کاپیتالیستی بر سر تقسیم های متعدد جهان میشود. نتیجتاً تحت نظام کاپیتالیسم، برپایی جنگ ها اجتناب ناپذیرند.»
لنین بر نقش تازه انحصارات مالی در اقتصاد جهانی، تاکید ورزید. او این نظریه را ارائه داد که دولتهای کاپیتالیستی در تلاشهایشان برای بازارها و مستعمرات جدید، همواره اختلافات رقابتی خود را از طریق جنگ حل میکنند. لنین از این هم فراتر رفت و گفت تا زمانی که سوسیالیسم در همه جا مستقر نشود. جانبداری از خلع سلاح انقلابیون یک تصور خطا خواهد بود. طبق گفتهی لنین، سوسیالیسم فقط می تواند از طریق انقلاب حاصل شود، در حالیکه انقلاب ها را نمی توان به وسیله افراد غیر مسلح به ثمر رسانید. قبل از اینکه پیروزی سوسیالیسم بتواند به انجام برسد، یک نبرد نهایی میان بورژوازی و پرولتاریا اجتناب ناپذیر خواهد بود. تفنگ ها، سنگرها در باره سرنوشت انقلاب تصمیم خواهند گرفت، در حالی که اسلحه در دستان نیروهای انقلابی منجر به پیروزی پرولتاریا می شود.
و اما در 8 مارس 1917 در حالی که نیکلا در کار خود و مسائل داخلی و خارجی جنگ حیران مانده بود سیر حوادث ناگهان سرعت گرفته و کار را به جایی رسانید که کارگران پتروگراد دست به اعتصاب زدند. در 10 مارس ژنرال خابالوف (فرمانده پادگان پتروگراد) تلگرافی برای تزار فرستاد و به او اطلاع داد که بسیاری ازکارگران کارخانهها اعتصاب کرده اند، و مطلب دیگر این که مردم نیز سرکش و یاغی شده اند.
تزار به او پاسخ داد: «جلوی بی نظمی را بگیرید… فوراً » خابالوف نیز دستور داد که به سوی اغتشاش کنندگان آتش بگشایند.
در 12 مارس برای یک بار دیگر دوما به دستور تزار منحل شد در همان روز هنگهای نظامی طغیانگر و کارگران، زندانیان سیاسی شهر را آزاد کردند تظاهراتی در شهر برپا شد طولی نکشید که جمعیت کارگران و نظامیان به 30 هزار نفر در شهر رسید. برخی شخصیتهای انقلابی پتروگراد به طور خودجوش دور هم جمع شدند و مبادرت به ایجاد یک کمیته از رهبران اتحادیه های کارگری و… کردند. شوراهای کارگری تشکیل شدند.
در 16 مارس 1917 پس از مقاومتهای بی فایده تزار مبنی بر تکرار رویداد سال 1905 بالاخره نیکلای استعفای خود را اعلام کرد وحکومت موقت آغاز به کار کرد.
در این هنگام اخبار رویکردهای انقلاب روسیه لنین راحیرت زده کرده بود. در مارس 1917، اکثر رهبران بلشویک یا در خارج از روسیه به سر می بردند یا به سیبری تبعید شده بودند. لذا لنین و بسیاری دیگر از همکارانش پس از رسیدن خبر سریعاً و از طریق کشور آلمان به وسیله قطار راهی پتروگراد شدند. در سپیده دم روز 16 آوریل 1917 جمعیت زیادی در ایستگاه راه آهن فنلامند (مرز فنلاند و پتروگراد) جمع شده بودند. کارگران سربازان، ملوانان و نمایندگان سازمانهای انقلابی که بیرق های سرخ را با خود حمل می کردند، این جمعیت انبوه را تشکیل می دادند. لنین نخستین کسی بود که از قطار پیاده شد. گروهی از کارگران به سرعت او را بردوش گرفتند و به داخل ایستگاه بردند. جمعیت از هر سو موج زنان جلو می آمد و به انقلابیونی که به پایتخت آزادیخواه بازگشته بودند، با صدای بلند خوش آمد می گفتند. چخیدزه رئیس شورای پتروگراد نیز به دیدن وی آمده بود و در آنجا بود که گفت: «رفیق لنین، ما به نام شورای پتروگراد و انقلاب، ورود شما به روسیه را خوشامد می گوییم… ولی ما باور داریم که وظیفه اصلی دموکراسی انقلابی در زمان حاضر، دفاع از انقلاب ما در برابر هر نوع یورش از داخل و خارج است…. امیدواریم که شما نیز در تلاش برای نیل به این هدف ما را یاری کنید.»
لیکن این خوش آمد گویی ها خیلی طول نکشید چرا که به محض ابراز حمایت بسیاری از نمایندگان و همپالیگی ها در کاخ رهبران حزب، لنین واکنئش تند و تیز خود را در رابطه با این حمایت که همچنان فرزند نیکلای را به رسمیت می شناخت اعلام کرد: «ما هیچ حمایتی از حکومت موقت نمی کنیم». (فقط جناح چپ سوسیال دموکراتها حافظ و پاسدار انقلاب پرولتاریایی است. بقیه آنان همان فرصت طلبان قدیمی هستند که کلمات زیبا بر زبان می آورند ولی در واقع به آرمان سوسیالیسم و توده های کارگر خیانت می کنند.)
با این موضع گیری عملاً لنین و بلشویکها وارد جنگ دیگری شدند و در تمام مدت لنین و دیگر همرزمانش در فکر طرحی برای سرنگونی دولت موقت بودند. ناگفته نماند که نیروهای بلشویک هفته ها سرگرم یک فعالیت شدید تبلیغاتی در میان نیروهای خط مقدم جبهه، ملوانان ناوگان بالتیک، افراد پادگان ها در شهرهای بزرگ و نیز در بین دهقانان بودند. تا اینکه با حمله سرکوبگران دولت موقت مواجه شد.
لنین مجدداً در 19 ژوئیه با وضعیتی که پیش آمده بود مجبور به فرار شد و دوباره به فنلاند بازگشت لیکن چند هفته ای که گذشت با تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و طغیان فرماندهان زیردست کرنسکی (نماینده بورژوازی روسیه در قدرت که با نظر شاهزاده کار می کرد) و گسست بین او و محافظه کاران و فرماندهان ارتش تقریبا دولت موقت، دیگر هیچ نیروی نظامی قابل اتکایی نداشت. به همین دلیل بلشویکها که بیشترین تجربه را در امر سازماندهی به دست آورده بودند توانستند مجدداً به صحنه سیاست روسیه بازگردند.
در اواخر سپتامبر 1917، لنین نامه ای برای کمیته مرکزی حزب بلشویک فرستاد و خواستار تدارک فوری بر پایی یک قیام مسلحانه شد. او ضمن مقایسه اوضاع قبل و بعد از تشکیل دولت موقت تاکید کرد که قیام بلشویک هااین بار شکست نخواهد خورد: «موفقیت این قیام بلشویک ها اینک به دلایل زیر قابل تضمین است:
1- ما می توانیم (اگر منتظر تشکیل کنگره شورا شویم) یک حمله ناگهانی را از سه نقطه آغاز کنیم- از پتروگراد، از مسکو و از ناوگان بالتیک.
2- استفاده از شعارهایی که حمایت مردم ما را تضمین کند نظیر : مرگ بر حکومتی که دهقانان مخالف مالکان راسرکوب می کند.
3- ما دارای یک اکثریت درکشور هستیم.
4- تفرقه کاملی میان منشویک هاو سوسیالیست های انقلابی وجود دارد.
5- از لحاظ فنی در موضعی قرار داریم که قادریم (با توجه به ضعف قدرت نظامی دولت موقت) قدرت را در مسکو قبضه کنیم.
6- ما هزاران کارگر و سرباز مسلح در پتروگراد داریم که قادرند بی درنگ کاخ زمستانی (مقر حکومت موقت)، ستاد کل ارتش،مرکز مخابرات و تاسیسات چاپخانه های بزرگ را تصرف کنند.
در 23 اکتبر 1917 لنین به پتروگراد آمد و کار تدارک یک قیام مسلحانه را رسماً عهده دار شد. جلسه سری کمیته مرکزی حزب بلشویک با حضور افرادی چون زینوویف، کامنف، استالین، تروتسکی، اسوردولوف، اورتیسکی و… در همان روز برگزار شد. و لنین در جلسه چنین یاد آور شد: «اوضاع بین المللی به نحوی است که ما باید قیام را شروع کنیم. بی تفاوتی اقشار مردم را می توان با این حقیقت توجیه کرد که آنان از کلمات و قطعنامه ها خسته شده اند. اینک اکثریت [مردم] با ما هستند… منتظر تشکیل موسسان شدن- بی شک به زیان ما خواهد بود. کار عاقلانه ای نیست زیرا تشکیل این مجلس فقط کار ما را دشوارتر می سازد.
پس از دعوت لنین به قیام مسلحانه یک بحث طولانی و شدید در گرفت. اما بالاخره لنین حرف خود را به کرسی نشاند و قطعنامه یک طغیان مسلحانه را با 10 رای مثبت و 2 رای مخالف به تصویب رساند.
به ابتکار تروتسکی، شورای پتروگراد کمیته ای به نام «کمیته نظامی انقلابی» تشکیل داد تا مجری طرح کودتا [علیه حکومت موقت] باشد. در 23 اکتبر 1917 لنین نامه ای به اعضای کمیته مرکزی نوشت و طی آن اعلام کرد:
«در باره موضوع [برپایی قیام مسلحانه] باید بدون هیچ قید و شرطی همین امروز بعدازظهر یا همین امشب تصمیم بگیرید. تاریخ، انقلابیونی راکه تعلل می کنند در حالیکه میتوانند همین امروز پیروز شوند، هرگز نخواند بخشید».
این چالش جسورانه لنین نشان می داد که حکومت موقت، نیروهای بسیار کمی رادر اختیار دارد. بالاخره کمیته نظامی انقلابی بلافاصله تصمیم گرفت که در انتظار حمله [حکومت موقت] نمانده و باهر وسایلی که دراخیتار دارد آن را سرنگون بسازد. طرحی برای اجرائی کردن اشغال کاخ زمستانی و بازداشت اعضای حکومت موقت تهیه شد و در 24 اکتبر فردای همان روز جلسه بلشویکها آغاز شد.
طغیان با سرعتی باور نکردنی گسترش یافت. گاردهای سرخ اداراه مرکزی تلگراف، پستخانه و سایر ساختمانهای دولتی را اشغال کردند بلشویکهای مسلح عمارت کاخ زمستانی و مقر نظامیان محلی را محاصره کردند، به طوریکه وزیران حکومت موقت در حالیکه از پنجره به رودخانه «نوا» می نگریستند، می توانستند توپهای دریایی رزم ناو «آرورا» را ببینند که پرسنل آن را ملوانان بلشویک تشکیل می دادند. این محاصره اتمام حجتی بود برای هیات وزیران که سریعا خود را تسلیم کنند. پس از مدتی سرانجام اعضای حکومت موقت همگی در این حمله غافلگیر کننده بازداشت شدند. خبر آن به همه جا مخابره شد و به دنبال آن بسیاری از اعضاء مردم و هواداران حزب سریع خود را به تالار بزرگی که قرار بود در آن کنگره برگزار شود رساندند. لنین به قصد صحبت بالای سکو رفت که با کف زدنهای شدید روبرو شد کمی بعد در حالیکه دستهایش در جیبهایش بود. شروع به صحبت کرد: «رفقا! انقلاب اکتبر کارگران و دهقانان که بلشویکها بارها بر ضرورت آن تاکید داشتند اینک به انجام رسیده است. این انقلاب چه اهمیتی دارد؟ اهمیت آن در این است که ما یک حکومت شورایی از مردم خواهیم داشت. حکومتی که سرمایه داران و بورژوازی هیچ نوع مشارکتی در آن ندارند. تودههای محروم، خود یک حکومت تشکیل خواهند داد. دستگاه دولت قدیم کاملاً متلاشی خواهد شد. و به جای آن یک دستگاه حکومت از تشکیلات شورا به وجود خواهد آمد. از همین حالا، صفحه جدیدی در تاریخ روسیه گشوده شده است، و سومین انقلاب روسیه در نهایت به پیروزی سوسیالیسم خواهد انجامید. اینک ما آموخته ایم که به طرزی دوستانه با یکدیگر همکاری کنیم، و این امر در انقلاب ما مشهود است. ما دارای یک نیروی سازمان خلقی هستیم که همه چیز را تسخیر کرده و پرولتاریا را به سمت انقلاب جهانی هدایت خواهد کرد. اکنون ما باید اوقات خود را صرف سازندگی یک دولت سوسیالیست پرولتاریا در روسیه بکنیم. (زنده باد انقلاب سوسیالیستی جهان).
بدین ترتیب اگر چه هرگز نمی توان همه مطالب مربوط به این شخصیت انقلابی و این واقعه تاریخی را تنها در یک نوشته برروی کاغذ آورد اما امروز دیگر بر همه ما روشن است که تاریخ در حرکت تکاملی خود بارها در گره گاههای مشابهی تکرار شده و فکر می کنم عملکرد دستگاه دروغ پرداز نظام سرمایه داری و متعاقب آن عدم توجه به تجربیات تاریخی چند دهه گذشته ضرورت بازگویی این مطلب واقعی را بر ما معلوم ساخته است.
لنین آموزگار پرولتاریا با پیروی از اعتقادات مارکسیستی، تئوری ای که هدف غایی خود را رهائی انسان ها ازقیود اسارت بار نظام های سرمایه داری می دانست، پرچمدار راستین انقلاب کبیر اکتبر و الهام بخش بسیاری دیگر از حرکتهای مردم دنیا بوده است. انقلابی که لرزه بر اندام سرمایه داران مفت خوار و مدافعین بی چون و چرای آنها انداخت که آثار و نتایج مثبت آن هنوز بعد از گذشت دهه ها، سرمایه داران را میآزاراند. و همچنین سرمشق و الگوی توده های سراسر جهان و همه مبارزین راه آزادی گردیده است.
منتشر شده در نشریه دانشجویی خاک - بهمن ١٣٨٥

اقتصاد سیاسی فرهنگ، ارث اجتماعی و نقدی به منتقدان فرهنگی و اجتماعی

همایون شجریان و علیرضا قربانی کلیپ آلبوم مشترک خود را در ایران مال ساخته‌اند. محلی که مثال برجسته‌ای از فساد اقتصادی، تخریب محیط زیست...